چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «نیوکمپ»

نقد مستند «نیوکمپ»

رحیم ناظریان

انزوای آدمها و دوربین

حضور غیرمحسوس دوربین در جمعی و افرادی که نمی خواهند دیده شوند را می توان روش مستندساز برای تولید «مستند نیوکمپ» دانست. نه اینکه دوربینی مشاهده گر یا منفعل تنها به ثبت روزمرگی آدمهایی بنشیند، بلکه مستندساز تلاش می کند دوربین را مخفی نشان دهد یا با حذف چرخش ها و پیچ و تاب ها و با سکونی آرامش بخش، فیزیکش را تا حدودی نامرئی سازد. این بدان معناست تا جایی که ممکن است، با تمهیداتی، چشم های ناظر، خود را علنی نکنند. به دلیل شناختی است که ما به دلیل حجم گسترده ی آثاری درباره معتادان یا آلودگان به مخدر، از آنان داریم، می توانیم کارکرد یا هدف این پنهان ماندن را به سادگی تشخیص دهیم. مبتلایان به مخدر به دلیل آنچه خودشان در سطح اجتماع تجربه کرده اند، با نوعی از پس زدگی و راندن از همنوعانشان مواجهند و همین امر سبب می شود میل به پنهان ماندن و مخفی نمودن چهره و هویت در آنها متداول باشد. حتی در زندگی روزمره ی این قشر آسیب پذیر نیز به وضوح می توانیم، گوشه گیری و انزوا را ببینیم، حال تصور حضور دوربینی که قرار است، خصوصی ترین لحظاتشان را در گستره ای افزون تر نمایش دهد، جای بحث ندارد. به همین دلیل قبل از هر چیز تولید مستند درباره ی فرد معتاد نیاز به اعتمادسازی دوچندانی دارد که کار را برای محصولی کامل سخت می کند.

با این مقدمه می توانیم دلیل شکل استقرار و ماهیت دوربین در «مستند نیوکمپ»  را بهتر درک کنیم. مستندساز گرچه از مرحله ی اعتمادسازی و ورود به حریم خصوصی آدمهایش با موفقیت گذشته است، اما شیوه ای هیجانی برای بیان انتخاب نمی کند. به طور مثال مصاحبه ی مستقیم یا انجام پرسش و پاسخ در مستند دیده نمی شود.

اینگونه می توان «مستند نیوکمپ»  را دید که پس از موفقیت تولید کننده برای ورود به حریم خصوصی و آزادی او برای هر گونه شیوه ای برای ثبت تصویر، باز هم خود را غریبه ای فرض می کند و اجازه می دهد، زیست این آدمهای آلوده به مواد مخدر که در راه پاک سازی هستند، طبیعی جلوه کند. بنابراین اغلب صحنه های «مستند نیوکمپ» گفتگوهایی است که آدمهای جلوی دوربین با یکدیگر دارند نه با فیلمساز که پشت دوربین مستقر شده است و نه با خود دوربین. این شکل استفاده از دوربین به شدت جالب توجه به نظر می رسد و نکته ای در خود دارد که با محتوای مستند سازگار است. فرمی که دوربین ارائه می دهد دقیقا همان حس پنهان ماندن یا انزوای آدمهایش را در طول مستند به مخاطب القا می کند. همان حسی که این آدمها سالها درگیر آن هستند و تلاشی طاقت فرسا برای دیده نشدن دارند. اگر این نکته را خلاقیت فیلمساز برای ارائه ای هنری قلمداد نکنیم، کافی است همین مستند را از ابتدا تا پایان با روایتی مصاحبه محور و دوربینی که در بین آدمها و فضا سیال است، متصور شویم. یقینا انگاره ای که افراد حاضر در مستند در قبال گوشه گیری، بارها بدان اشاره دارند، از رمق می افتد.

نکته ی بسیار حائز اهمیت دیگر که ممکن است در حین دیدن این مستند از بررسی پنهان بماند و دیده نشود، گفتار متن متفاوت این مستند است که آن هم در راستای مقدمه ای است که در خطوط قبل بدان اشاره شد. شاعرانگی تلخ یا بعضا تندِ گفتار متن که حاصل دست نوشته های روزهای کمپ آلودگان به مواد مخدر در این مستند است، حالتی متضاد و پیش بینی نشده خلق می کند. یقینا اینجا، کلیشه ی رایج توسط این شکل از گفتار متن در قبال معتادان شکسته شده است. نکته اینجاست که این همه شاعرانگی در کلام، یقینا حاصل خلوت این مبتلایان یا نجات یافتگان از مخدر است. می بینیم که اینجا هم هماهنگی فرم و محتوا به خوبی توسط مستندساز لحاظ شده است. شکلی از گفتار متن در مستند بکار می رود که کاملا با انگاره ی اصلی مطابقت دارد. همان انزوا و تنهایی سبب می شود، آدمهایی که در نیمچه حضور دوربین و در معاشرتشان با یکدیگر بدون هیچ تعارفی عامی اند و عادی، در خلوت دست به قلمی شاعرانه ببرند. در ادامه مستندساز بهترین روش برای نمایش این گفتار متن را تجربه می کند، اینکه محتوای گفتار متن به صورت موازی با تصاویری از محله ی مادری آدمها همراه است. جملات و عباراتی شاعرانه که حسی توامان با درد و افسوس و پشیمانی دارد، نه با نمایش چهره ی آنها، بلکه با نمایش بخشی از زاد و بومشان تلخ تر به نظر می رسد. نمایش فضایی برفی و سرد در محله ی مادرزادی، حسرت روزگار ازدست رفته را بیش از پیش برجسته می کند. نتیجه اینکه ما به عنوان مخاطب هم با دوربینی مواجهیم که حضورش را علنی نمی کند و سعی دارد غریبه باشد، آنهم در میان آدمهایی که مایل به دیده شدن نیستند و هم اینکه گفتار متنی را می شنویم که حاصل همان دیده نشدن است.

همین گفتار متن با لحن و نحو شاعرانه، دارای تندی در عبارات و کلمات نیز هست. به طور مثال: «ای کاش تنم پشت بامی بود تا کبوتر ها بر گرده ام بگردند، به رویم برینند…» یا در جایی دیگر: «مگر چه چیزم از تو کمتر است که از آن کسی که بودم فرار نکنم. فراموش نکنم گند و گه گذشته ام را». لحن شاعرانه با وجود محتوایی عصبی، حفظ می شود تا این تضاد، بر جذابیت متن بیفزاید و هم اینکه همچنان با وجود بی پیرایگی در کلام، حس دردمندی گوینده به ما منتقل گردد.

«مستند نیوکمپ» در بین مستندهایی که ایده ی بیمار یا معتاد را طرح می کنند، دارای روشی تازه برای بیان است. اینکه به فرد آلوده به مواد مخدر، حتی بعد از پاکسازی، برچسب معتاد زده شود یا بیمار، محال است در مستندی با موضوعی درباره مواد مخدر پرداخت نشود، اما اینجا این ایده ی تکراری با شیوه ای هماهنگ در فرم و محتوا و بیان ارائه می شود.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه