چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «آوای شب دهم»

نقد مستند «آوای شب دهم»

رحیم ناظریان

اشتباه محاسباتی در ساختار

ساختار روایت نه فقط با تزئین ، بلکه با چینش صحیح عناصر سازنده اش قوام می یابد. نه اینکه تزئین نقشی در بست ساختار ندارد، بلکه عنصری مهم است که در کنار سازماندهی اجزا قابل اتکاست. ساختار یک مستند نیز بر پایه ی الگویی یا آرایشی در اجزا شکل می گیرد که شناخت آن با بررسی همین الگو یا نظم یا حتی بی نظمی ممکن می شود. الگوی مستند «آوای شب دهم» با بخش بندی روایت، با توجه به تعداد روزهای محرم، یعنی عدد «ده» قابل تشخیص است. به عبارتی مستند با عناوینی همچون «شب یکم، دوم، سوم، الی شب دهم» مشخص می شود تا با توجه به این تقسیم بندی، ما با روایتی خطی از تلاش ده روزه ی یک زن برای ورود به محیط مردانه ی عزاداری برای ترجمه هیات ناشنوایان مواجه باشیم. زنی که وظیفه اش ترجمه نوحه ها برای ناشنوایان در هیات عزاداری است و در اولین پلان مستند برای ورود به هیات جلویش را می گیرند تا پس از این ورودی و این پلان آغازین، ما در ده بخش شاهد تلاش دوچندانش برای رسیدن به هدف باشیم.

غیر از این نیست که مستندساز دلیلی برای این ورودی داشته و سعی نموده تا چالش اصلی شخصیت محوری اش را در همان عنوان بندی اثرش طرح ریزی کند تا در ادامه با بخش بندی مستند به ده مرحله، هدف متصور برای زن را ترسیم نماید؛ اما با نگاهی یکباره بر روایت و مفاد هر بخش، می بینیم که اصول اولیه ی این شکل از ساختار رعایت نمی شود.

همان لوکیشن یا محتوایی که مثلا در بخش شب دوم یا شب سوم، یا بخش های دیگر شاهدش هستیم، در ادامه نیز دیده می شود. به طور مثال در شب دوم یا سوم، زن در فضایی باز نشسته و خاطرات کودکی اش را می گوید و همین لوکیشن در بخش هایی با عناوین مثلا ششم و هفتم هم تکرار می شود. به عبارتی شکل ساختار از شب اول تا دهم، این روند را می طلبد که در هر بخش با تغییر مکان یا محتوا، ما شاهد ترقی روایت یا پیشرفتی به سوی هدف باشیم، که این نکته به دلیل عدم تطابق شکل ساختار و محتوایش به درستی اجرا نمی شود.

سوال اینجاست، شما قرار است با بخش بندی فیلمتان، چه هدفی را برای طرح رویداد در نظر بگیرید؟ آیا صرفا این تقسیم فیلم به ده بخش، به دلیل احترام به دَهی مقدس است یا واقعا روایت شما در ده شب رخ می دهد؟ اگر روایت را اینگونه متصور شویم که شخصیت محوری در طول ده شب به هدفش می رسد، به نظر این همه پلان اضافه در طول مستند که دائما خط روایت را به گذشته بر می گرداند بی فایده است. به عبارتی در حالت آرمانی در چنین ساختاری، به طور مثال در بخش های پایانی، ما شاهد اوج رویداد یا اوج تلاش شخصیت برای نیل به هدف خواهیم بود، چرا که روند در چنین ساختاری طبق اصول اولیه اش، دائما در حال رشد و صعود است، اما برویم یک بار دیگر بخش هشتم مستند «آوای شب دهم» را مرور کنیم. چیزی کمتر یا در حدود یک دقیقه به این بخش اختصاص یافته است که سرشار از کرختی است، این در حالی است که در حالت اصولی، باید شخصیت زن مستند مهمترین چالش یا مهمترین دست آوردش برای رسیدن به هدف، یعنی حضور در هیات مردانه برای ترجمه نوحه برای ناشنوایان را رونمایی کند. یک پلان از رخوت و روزمرگی به جای هیجان در بخش هشتم مستند جانمایی شده است که تضمین می دهد بپذیریم مستندساز هیچ شناختی از اصول ساخت روایت ندارد و این بخش بندی از «شب اول تا دهم» صرفا تزئینی برای ساختار است.

مسئله ی دیگر، همچنان در حیطه ی عدم تطابق فرم و محتواست. مستندساز آنچنان از شور و صدای لوکیشن در هر صحنه اش بهره می برد که یادمان می رود، بستر اصلی این مستند مربوط به کسانی است که هیچ کدام از این صداهای پیرامونی را نمی شنوند که اگر او خلاقیتی در نحوه ی ارائه این سوژه داشت، یقینا با مدیرت این صداهای پیرامونی، ما را بیش از پیش با ماهیت ماجرا درگیر می نمود. به نظر فراموش کردن سکوت، خود یک ایراد اساسی بر مستند «آوای شب دهم» است.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه