ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «داییش»

نقد مستند «داییش»

رحیم ناظریان

کودکانه ای برای فقر

عنوان کودکانه، گفتار متن کودکانه، روایت کودکانه، تدوین، کارگردانی، تصویربرداری و ساختاری کودکانه، مجموعاً مستند «داییش» را تبدیل به اثری نموده است که می شود همه چیزش را کودکانه پنداشت جز یک مورد بسیار مهمش را. اینکه مستند برای خود کودکان نیست و کاملاً برای توصیف زندگی ملالت بار یک خانواده ی کوچک، به واسطه ی پدری که در دام اعتیاد گرفتار شده، شکل گرفته است. البته این یک نقص یا ایراد نیست، چون بسیارند فیلمهایی با محوریت و یا نقش آفرینی کودکان که اساسا برای مخاطب کودک تولید نمی شوند و مخاطبشان به اصلاح بزرگسالان هستند؛ بنابراین می توان گفت مستند «داییش» از زاویه دید دختری خردسال به روایت مصائب خانواده اش پرداخته است. مشکل از آنجایی شروع می شود که از این کودک یا هر کودکِ نوعی برای ایجاد ترحم، به جای زاویه دید، بهره برده شود. کودکی که نمی توان با قطعیت اطمینان یافت، متن گفتارمتنی که از زبان او بیان می شود کاملاً ساخته و پرداخته خودش باشد یا دست اندرکاران تولید مستند. اگر این احتمال درست باشد، اغلب گفتار کودک، ساخته و پرداخته ی ذهن مستندساز خواهد بود و ادعای ابزاری شدن حضور کودک به عنوان راوی، برجسته می شود. در هر حال مستند «داییش» از زبان دختری خردسال، فقر، عدم اعتبار اجتماعی پدر، اختلاف طبقاتی، آرزوهای دست نیافتنی، رنج کشیدن از رنج مادر و مواردی از این دست را بیان می کند.

 مستند داعیه ی طبیعی سازی یک زندگی دارد و تلاش می کند دوربین را کمی با فاصله از آدمهای این خانواده قرار دهد تا بر این طبیعی سازی دامن بزند.

البته اینها فقط ابزارهای معمول این تلاش نافرجام هستند، چرا که در اغلب صحنه ها، مشخصاً حالت مصنوعی و نمایشی افراد بر طبیعی بودنشان می چربد. به عبارتی مستندساز سعی دارد حضور عوامل پشت دوربین یا به طور کل افرادغریبه در جمعی خانوادگی را نامرئی جلوه دهد که در این کار موفق نیست. به طور مثال در صحنه هایی که مادر، همسر معتادش را به دلیل اوضاع مالی نابسامان و عدم هزینه کردن برای خانه، مورد بازخواست قرار می دهد، گرچه دوربین کمی با فاصله از آنها در حال چشم چرانی است، اما این طبیعی سازی به هیچ عنوان خوب جلوه نمی کند. دلیل این بازخورد، نوع و حالت مکالمه ی مادر و پدر است که بیش از اینکه روزمره به نظر بیاید، نمایشی و بازیگری یا بازسازی یا حتی بدیهه سازی زندگی است. در چنین برداشت هایی از زندگی عادی سوژه، غالباً مستندسازان برای ثبت لحظات طبیعی که حاصل زندگی عادی سوژه است، تمهیداتی دارند تا هر چه بیشتر بر باور مخاطب بیفزایند؛ اما اینجا در مستند «داییش» با شروع صحنه های خصوصی از روابط خانواده، اولین بازخورد، نمایشی بودن و بازیگری است.

مستند «داییش» برای پرداخت بیشتر فضای مستند که فازی کودکانه دارد، در لابه لای صحنه ها و برداشت هایی از زندگی خانوادگی سوژه، از انیمیشن نیز استفاده می کند. مختصر خلاقیتی که در این شکل ارائه در مستند دیده می شود، تنیده شدن صحنه ای است در لحظات ابتدایی فیلم که در آن دختر خردسال در حال نقاشی کشیدن است و این صحنه برش می خورد به انیمیشنی که به نظر می خواهد ساخته و پرداخته ذهن همین کودک باشد. این طراحی های متحرک تا پایان مستند در لحظاتی که قرار است بار کودکانه ی فضا بیشتر باشد، بکار می رود.

سوژه ی اصلی مستند «داییش» آرزوی خانه دار شدن کودک است. اینکه کودک بارها از سقف و دیوارها و کوچکی خانه شان می گوید و یا مادر درخواست بازسازی خانه توسط پدر را دارد یا حضور شخصی از آشنایان که به زعم دختر می تواند در ساختن خانه ای جدید کمک کند، همگی دال بر این هستند که سوژه ی اصلی همین نیاز یا عمل است؛ اما عنوان مستند هیچ ارجاعی بر این موضوع ندارد و بیشتر بر تلفظی کودکانه از یک اسم یا کلمه، تحت عنوان «داعش» اشاره می کند. از سویی انتخاب این عنوان ما را به همان مرد آشنا، یعنی «عمو حیدر» که در قالب یک خیر سعی در کمک کردن به این خانواده دارد، نزدیک می کند. این در حالی است که او با وجود نقش مهم در ساخت خانه، شخصیت محوری این مستند نیست.

به نظر از آنجایی که موضوع مستند از زاویه دید دختری خردسال روایت می شود، بهتر بود دختر در اغلب صحنه هایی که خودش با گفتارمتن در حال شرح رویداد است، در مرکز قاب قرار نمی گرفت. در حالت آرمانی با هدایت دختر به پشت قاب یا کناره ها، این حس بیشتر شکل می گرفت که ما شاهد روایت او از ماجرا هستیم.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟
4/5 - (4 امتیاز)


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه