هشتمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری، ویژه فلسطین

نقد مستند «راویج»

نقد مستند «راویج»

رحیم ناظریان

سینما در ریگ روان

راویج فرمی دارد که با سازمان دهی آن موفق شده است سه موضوع را همزمان در خود بگنجاند و از این راه بر کلیشه های رایج در بیان مفاهیمی انتقادی نیز فائق آید. کلیشه های رایج، تنهاسوژه هایی تکرار شونده نیستند بلکه حتی در قالب موضوعی کلی نیز می توان کلیشه سازی کرد. گاهی حتی نقد یک سهل انگاری یا نقدی بر اهمال در تحقق امری دولتی یا موضوعاتی همچون اعتیاد، فقر، محرومیت و بی عدالتی و بیان چنین مواردی در آثار مستند ممکن است تبدیل به کلیشه شود. یعنی تشریح موضوعی همچون محرومیت از نیاز های اولیه ی زندگی، در مکانی دور افتاده، در یک مستند گرچه جذابیت های بیانی دارد و حتی می شود با معمول ترین شیوه ی اجرا اثری در خور توجه تولید کرد، اما اکتفا نمودن بر شرح رنج یا شرح زیر و بم موضوع بدون ارائه ی یک فرم بدیع، کل پروژه را درگیر ابتذال کلیشه خواهد کرد. در راویج موضوعی کلیشه با درایتی در قالب «فرم» نه تنها حدود کلیشه را دور می زند، بلکه نگاهی جدید بدان می افکند.

پرداختن بر سه موضوع اصلیِ همزمان، بدون اینکه تشتت موضوعی و مضمونی در اثر شکل بگیرد، در «راویج» به دلیل شیوه ی بیان اتفاق می افتد.

دو شریک به نام های عباس و عادل سودای ایجاد بومگردی در نقطه ای بکر در خراسان جنوبی دارند. (بهتر است بگوییم داشتند) مستندساز تلاش کرده است تا با حضور این دو شخصیت حقیقی جلوی دوربین، با بازسازی رویدادهایی که در بازه ی زمانی دو ساله برای آن دو اتفاق افتاده است، روایت را بسازد، اما ساحت روتین شیوه ی بازسازی شکسته می شود و از ابتدا تا پایان، مستندساز با سماجت تلاش می کند در تمام صحنه ها یادآوری نمایشی بودن این بازسازی را فراموش نکند. او دائماً ما را در جریان فرمایشی بودن این بازسازی می گذارد و در این شیوه ی بیانی، سینما را ابزاری دروغین برای بیان واقعیت قلمداد می کند. این نکته، حیرت انگیز است که نه فقط سینمای داستانی که بر پایه بازنمایی غیرمستقیم قرار دارد، آغشته بر دروغی دوست داشتنی است، بلکه به زعم مستندساز در «راویج» حتی آثار مستند که سعی در بازنمایی واقعیتی دست یافتنی دارند نیز ممکن است دروغین باشند. این فاجعه نیست بلکه تلقی مستندساز از امری هنری است که نیازمند زاویه دید مؤلف است.

در راویج پرداختن بر سه موضوع مختلف در یک کالبد، با ایجاد و خلق فرمی بدیع، از یک سو کلیشه ی تشریح محرومیت در مناطق دورافتاده ی ایران را می شکند و از سوی دیگر موضوع گردشگری را با چالش هایش توضیح می دهد و از سوی دیگر رفاقت دو شریک را در لوای سینمای مستند به چالش می کشد. سؤال اینجاست چه چیزی رفاقت عباس و عادل را در حین یا در بطن انجام پروژه ی گردشگری دچار اختلال نموده است؟ سطح فرهنگی متولیان دولتی استانی در قبال گردشگری یا سینما؟ پاسخ به این سؤال ماهیت بسیار جذاب مستند راویج را آشکار می کند.

تصور کنیم مستندساز پروژه را اینگونه پیش می برد که تنها با بازسازی ماجراهای پیش آمده بین دو دوست و شریک، از صفر تا صدِ یک پروژه ی گردشگری را روایت می نمود. در این حالت نگاه تک بعدی بر موضوع یا زاویه ای روتین برای نقل ماجرا، همان نقطه ضعفی بود که دامن بسیاری از مستندها را گرفته است. در راویج اصل ماجرا و خلاقیت در استفاده بهینه از راش هایی است که در حالت معمول حکم «حذف شونده» دارند. به عبارتی آنچه از راش ها در حالت نرم، قرار بود در میز تدوین حذف شود، در محصول نهایی مستند، به عنوان پلان هایی تأثیرگذار برای ارائه ی فرمی جدید به کار می رود. حذف شده هایی که بر روایت روتین ارجح ترند و از یمن وجود آنها موضوع با شمایلی تازه بیان می شود.

مستند «راویج» با این روشِ بیانِ همزمان، نقدی اساسی بر سیستم و تلقی متولیان بومی بر گردشگری دارد. در کنار این موضوع، زیست دو دوست در ساحت شریک را شرح می دهد و نهایتاً اینکه دست به تولید یک فرافیلم زده است. وقتی اثری سعی در برملا نمودن جزئیات و نحوه ی تولید خود نماید و واحد های کوچک تشکیل دهنده  در ساختارش را با «زندگی در متن» آشکار سازد، روایت داستانی یا عناصر طرح به حاشیه می رود. در حالت کنونی فلسفه ی فیلم و ذات و پدیده ی خود سینماست که اهمیت می یابد و در خلال آن ارزش هایی دیگر در لوای موضوع و مضمون رنگ می گیرند. مستند ساز در این حالت فقط بر این امر تاکید ندارد که رویدادی را توضیح دهد، بلکه می خواهد بگوید «من در مواجهه با این رویداد چه چیزی درک نموده و چگونه آن را بر مخاطب تقدیم می کنم». بنابراین مستند راویج همزمان بر سه موضوعش می پردازد. اول گردشگری، دوم محرومیت و بی عدالتی و بی مسئولیتی متولیان، سوم فلسفه ی سینما.

علاوه بر این فرم، پلان هایی در فرمت موتیف، درونمایه ی اصلی مستند را برجسته می سازد. مستندساز بر داشته های موضوعی و فرمی اکتفا ننموده و محتوا را در زمینه های مختلف بیان می کند. به طور مثال در سکانس های پایانی، آن صحنه ی به شدت قابل توجه در داغ نهادن بر شتری که قرار بود روزگاری در جهت گردشگری به کار گرفته شود، حالا با این عمل، نمایانگر شکست پروژه گردشگری می شود، یا خودروی عوامل فیلم که در ریگ روان گیر کرده است نیز دقیقاً در سکانس های پایانی، پس از اطلاع ما از شکست پروژه، کنایه ای است از زوال کاری که به زعم شخصیت های داخل مستند، هدر دادن پول در بیابان خداست. جایی دور افتاده که رد پای گونه ای نادر از دایناسورها در آن می تواند ژئوتوریسم را در آنجا رونق ببخشد و از نظر طبیعی نیز به شدت جذابیتی مثال زدنی دارد، همچون روایت کنایه آمیز این مستند مهجور است.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟
3.5/5 - (2 امتیاز)


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه