چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «بلوک 65»

نقد مستند «بلوک 65»

رحیم ناظریان

زندگی و آثار کرونایی یک عکاس

در دوران کرونا همانطور که به دلایل روانی اجتماعی و یا سیاست های کلی سیستم، اطلاعات دقیقی از چند و چون آمارهای این بیماری نداریم، از نحوه تقسیل فوتی ها نیز به دلایلی بی خبرم. مستند «بلوک65» روایتی است از یک عکاس که مدتی طولانی از خانواده اش دور مانده تا تصاویر مراحل کفن و دفن فوتی های کرونا را ثبت نماید تا بلکه این تلاش در ثبت اسنادی تاریخی در آینده بکار آید.

به همین دلیل، سوژه مستند پتانسیل بالایی هم در محتوا و هم در تازگی دارد، چرا که آگاهی از چگونگی مراحل تدفینی بغرنج می‌تواند کشش ایجاد کند. با این حال نوع روایت  مستند «بلوک65» با وجود این پتانسیل آنچنان نیست که حق مطلب را ادا کند.

زندگی عکاس یا شخصیت محوری مستند، بهانه ای است تا از طریق آن به مکانی غیر قابل نفوذ برای افراد عادی وارد شویم. غسالخانه و گورستان کرونایی ها با نظارت ویژه ای از دید رس افراد عادی دور است. بنابراین چنین سوژه ای و پخش مستندی با این موضوع، حداقل در زمان فراگیری این بیماری می تواند قابل توجه باشد.

این سوژه ی فعلا منحصر به فرد، یقینا در کنار روایتی منسجم می توانست نه فقط برای اکنون بلکه در آینده نیز قابل اعتنا باشد، اما در حال حاضر تمام اهتمام مستندساز بر بار خبری ماجراست. به عبارتی مستندساز تنها بر جذابیت سوژه و تازگی رویداد اکتفا می کند و در جزییات، فاقد قوامی است که یک اثر با لحاظ آن قابل اعتنا می شود. این جزییات را می توان در عدم تطابق عناصر سازنده ی اثر مشاهده کرد.

در لحظات دلخراشی که در غسالخانه یک فوتی کرونایی را با نایلون می پیچند و این را هم می دانیم کم است چنین تصاویر دلخراش در تولیدات مستند، با این حال صدای راوی یا شخصیت لیدر مستند بر روی این تصاویر با چنان بی رمقی و بی ربطی همراه است که هیچ سنخیتی بین تصویر دلخراش و محتوای کلام راوی در آن مشاهده نمی شود. این عدم تطابق از اساس بر قدرت سوژه نیز ضربه می زند. تصاویری از سرنوشت اندوهناک مردگان با کرونا با گفتار متنی همراه است که خیلی جلب توجه نمی کند. حتی سکوت اینجا می توانست ماهیت تصویر را تاثیرگذارتر نشان دهد.

«به ذهنم اومد که این بحران (کرونا) از وقایع سالانه یا چند ساله جهان نیست. مثل المپیک یا جام جهانی نیست که 4 سال یک بار برگزار شود» این گفتار با شوک تصویر به هیچ عنوان مناسبتی ندارد.

غالبا در چنین آثاری که نزدیک شدن به سوژه مشقاتی را در پی دارد، نهایتا در خود اثر شاهد تقدیر و تمجید از متولیانی هستیم که چنین مجوزی را صادر کردند. وقتی مستندی تولید می شود، به واقع چه نیازی است که در آن از همراهی عوامل در طول مستند تقدیر شود؟ این تقدیر ها و تشکر ها جایش در تیتراژ پایانی است. قرار نیست در مستند، ما مصائب تولید را شرح دهیم مگر اینکه روایتمان به طور کل شرح این سختی ها در قالب یک فرافیلم باشد.

مسأله بسیار مهم در عدم ارزش گذاری این مستند، رویه ای است که در آن، خود عکاس به شرح هنر خویش می پردازد. تلقی خود عکاس از عکس هایش نه تنها در این مستند بلکه قاعده ای متعارف در دیگر مدیوم ها نیست. به نظر از اساس این رویه اشتباه است چرا که در تئوری کنونی هنر، بعید به نظر می رسد خالق یک اثر در نقش تحلیل گر به بررسی آن بنشیند. اولین نقصان آنجایی است که با بازگشایی راز مستتر در اثر هنری، توسط خالق آن، دایره تاویل به شدت بسته می شود. اینک دیگر راهی جز پذیرش داده های تاویلی یک اثر هنری پس از افشاسازی خالقش وجود ندارد و این شکل از تحلیل سبب می شود تا خود اثر هنری که زبان گویای خود است و همواره نه فقط در این اکنون، بلکه در اعصاری دیگر، زبان خود را برای بیان تغییر می دهد و لال شود. به طور مثال مشهور ترین عکس های تاریخ عکاسی یا مشهورترین تابلوهای نقاشی اگر با توضیح حس و حال اثر و تفسیر آن در گوشه ی اثر همراه بود، دیگر به طور کل زبان خود اثر بی کارکرد می شد.

مستند «بلوک65» از سویی روایتی دارد که با زندگی یک عکاس پیوند خورده است و تحلیلی است بر عکس های او، اما در خلال این روایت بعضاً با مشکلات متولیان کفن و دفن کرونایی ها نیز روبرو می شویم. مثلا مردم از افراد دست اندر کار تدفین کرونایی ها فاصله میگیرند یا خودروی آمبولانس آنها در صورت نیاز توسط مکانیک ها تعمیر نمی شود. با وجود جذابیت ارایه ی چنین مشکلاتی، این موارد در قالب موضوعی دیگر  در مستندی دیگر قابل بررسی هستند، چرا که موضوع اصلی مستند «بلوک65» درباره ی حال و روز یک عکاس است که در پیرامون متولیان کفن و دفن کرونایی ها حضور دارد و نیتش تحلیل آثار ثبت شده ی خودش است نه تشریح مشکلات آنها با کلام. اگر تمام این مشکلات در خلال دیدن عکس های عکاس به مخاطب ارایه می شد، به نظر جای هیچ ایرادی باقی نمی‌ماند.

مستند «بلوک65» سوژه ی خوبی دارد. آدمهایی خاص در مکانی خاص و رویدادی خاص، اما مستندساز تمامی این عناصر منحصر به فرد در قالب متولیان کفن و دفن کرونایی ها را رها می کند و زاویه دیدش را از منظر زندگی یک عکاس برمیگزیند. به همین دلیل آن حس تلخ مرگ غریبانه ای که یک کرونایی تجربه می کند و میشد آن را تنها از راه نزدیک شدن با متولیان کفن و دفن لمس کرد، اینجا به صورت غیرمستقیم شاهدیم. به عبارتی ما در حال دیدن مستندی هستیم درباره مصایب یک عکاس در سرزمین کرونایی ها و نه رنج و مصایب متولیان کفن و دفن این درگذشتگان. چیزی که مستند ساز کمتر بدان توجهی نشان نمی دهد خلق فضایی است که ما را به حس و حال موضوع نزدیک کند.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه