چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «سلیم»

نقد مستند «سلیم»

رحیم ناظریان

روایتی آشفته از قتلی دلخراش

وقتی سوژه می گوید، شخصی دچار شوک حاصل از دیدن قتل یکی از اعضای خانواده اش شده است و این شوک سالها او را دچار انواع بحران های روحی نموده است، یقینا اگر قرار است حتی این سوژه تبدیل به متنی روزنامه ای نیز شود، نویسنده، تنها به بیان خبری آن اکتفا نمی کند. مثلا نمی گوید، «دو کودک خردسال که شاهد قتل پدرشان بودند، دچار شوک حاصل از این اتفاقند.» این گزاره زمانی ارزش انتقال دارد که صرفا ماهیتی خبری داشته باشد. یعنی ما اولین باری است که ماجرایی را می شنویم و جذابیت خود خبر می تواند برای مخاطب قابل اعتنا باشد؛ اما وقتی متن از حدود خبر خارج می شود و شکلی تشریحی می یابد، به قطع، مولف متن، علاوه بر اینکه از گزاره ای سر راست و خبری برای ماجرای شوک دو کودک استفاده می کند، سعی می کند تا حد ممکن اثر این شوک را در زندگی آن دو کودک نمایان سازد تا ما به عینه درگیر این شوک باشیم. حال وقتی متنی تحلیلی در روزنامه را از یاد ببریم و این سوژه را در بستر تصویر و مستند محک بزنیم، خواهیم دانست که به نسبت قابلیت های زبانی در هنرهای تصویری و فیلمیک، دیگر کمتر جای گزاره های صرفا خبری است. ما احتمالا موظفیم به جای گفتن خبر شوک دو کودک، در زندگی آنها ورود کنیم و آن لحظاتی که بازتاب دهنده ی آن قتل فجیع هست را ثبت نماییم.

در مستند «سلیم» به شکل بسیار معمولی از جنایت حرف زده می شود، از شوک غیر قابل باور یک قتل فجیع، از تنهایی یک زن حرف زده می شود، از رنج و هول یک حادثه ی دلخراش و … اما آیا این موارد یاد شده، با حرف زدن قابل انتقالند؟ برخی از مفاهیم گرچه ماهیتی عینی ندارند، اما این ماهیتشان در رفتار یا زیست انسان حلول می کنند.

به طور مثال وقتی از یک شیء حرف می زنیم می توانیم آن را لمس کنیم ولی وقتی از رنج، تنهایی، شقاوت، بهت، و بیشمار از این مفاهیم می گوییم، بی شک امر لمس شدنی در واکنش های ما نمایان هستند. مستندساز به جای اینکه ما به ازای این مفاهیم را زندگی معمول کاراکترهایش بیابد، ساده ترین راه را برای بیان خبری آن بر می گزیند. اینگونه که شخصیت ها روبروی دوربین می نشینند و می گویند ما شوک زده ایم، ما ترسیدیم، ما تنهاییم، ما رنج کشیدیم و…

مستند «سلیم» ماجرای ترور قاضی و رئیس دادگستری شهرستان روانسر در سال 1393 در مقابل چشم همسر و فرزندانش را روایت می کند. روایتی که در آن چندین خرده روایت پیرامونی دیگر نیز برای شرح سوژه بکار رفته است. با این حال بخش عمده ای از این پلانها و سکانس های پیرامونی یا برای شناساندن شخصیت محوری مستند است یا بعضا هیچ کارکردی جز نمایش حسرت کنونی خانواده ی قاضی مقتول ندارد. به طور مثال یکی از این سکانس های فرعی، حضور عینی و روایت محورِ فردی است که سالها پیش لطفی از قاضی بر وی شامل شده و او درست در خلال تولید این مستند، پس از سالها به نزد خانواده ی قاضی می آید تا ادای دینی بر او داشته باشد. این روایت فرعی که به روایت اصلی می پیوندد از نظر جانمایی در ساختمان کلی مستند، به شدت نامانوس است. ناگاه روایت اصلی که مویه ی زن و نمایش حسرت اوست قطع می شود و در نیمه شبی در گذشته ی دور، با بازسازی، ما به روایت فرعی آن مرد می رویم که حادثه ای برایش رخ داد. دوباره روایت ماضی شکسته می شود و مجدد برمی گردیم به زمان کنونی مستند و اکنونِ خانواده ی قاضی و دوباره شنیدن (و نه دیدن و لمس کردن) رنج های آنها. در این میان روایات فرعی دیگری نیز هستند، همچون شاغل شدن همسر قاضی مقتول در شغلی مرتبط با قضاوت که اینها نیز از نظر چینش به گونه ای هستند که آشفتگی روایت اصلی مستند را دوچندان می کنند.

آنچه شاید بیش از هر چیز دیگری این واقعه ی تاریخی را می توانست جذاب تر کند، نحوه ی بیان دلایل قتل بود. چیزی که گرچه در مستند «سلیم» بدان اشاره می شود اما همچنان لایه هایش آشکار نمی گردد و مهم تر اینکه مستندساز برای نقل این امر مهم با زاویه دوربینی ساکن از زبان یک مسئول قضایی برای لحظاتی به شرح آن می پردازد که از نظر تاثیر خیلی قابل توجه نیست. به نظر پرداختن بر دلایل قتل و کالبدشکافی بیشتر آن، نه فقط با یک اظهار نظر از سوی یک مسئول، می توانست کرختی روایت مستند را پوشش دهد.

اثرات ترور ایشان در این خانواده و همچنین در میان مردم روانسر

همسر و فرزندان این شهید به عنوان راوی داستان

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه