چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «مادر جبهه ها»

نقد مستند «مادر جبهه ها»

رحیم ناظریان

شرح بدون هیجان جنگ

اگر بگوییم همه ی مستند «مادر جبهه ها» حاصل چند ساعت مختصر نشست و مصاحبه با شخصیت محوری آن، یعنی پیرزنی که در زمان جنگ در خط مقدم فعالیت می کرد، است، بیراه نگفته ایم. باقی، آرشیو تصویری ودیعه و عکس است که به حکم تزئین بر پیکره ی بی رمق مستند نشسته اند. در حالت کنونی منفعل ترین حالت تولید با دوربینی ساکن رویروی سوژه تولید خواهد شد. همانقدر که ما به عنوان مخاطب روبروی گیرنده هامان نشسته ایم و منفعل در حال تماشاییم، عوامل تولید مستند «مادر جبهه ها» نیز منفعل تر، روبروی سوژه نشسته اند و به حرف هایش گوش می کنند. هیچ زاویه ای که گواه خلاقیتی دندانگیر باشد در مستند به چشم نمی خورد، چرا که عناصر تشکیل دهنده ی اثر جز اینکه به صورت مکانیکی در حال ثبت تصویر باشد، کاری دیگر را بر نمی تابد.

مستند «مادر جبهه ها» حاصل ادغام مصاحبه ای مختصر با زنی به نام زهرا محمودی و آرشیو به جا مانده از رشادت او در زمان جنگ است.

اینگونه است که مصاحبه در قامت امر توضیح دهنده و خاطره گون با حمایت آرشیو، مجدد فاز توضیحی بر اثر تزریق می کند و کلیت اثر را وارد فضایی زندگینامه ای با زاویه دید اول شخص می نماید. با این حال تنها عامل زنده ی تصویری، همین مصاحبه است که در پایان مستند رنگ می بازد. چرا که در پلان های پایانی شاهد این هستیم که شخصیت محوری حدود ده سال پیش از تدوین همین مستند، با زندگی وداع گفته است. به عبارتی حتی بخش اورجینال مستند که در کنار آرشیو قرار گرفته نیز شامل مرور زمان شده است. البته ایراد کار استفاده از تصاویری که در زمان حیات سوژه در سال 1387 ثبت شده است، نیست و یا دلیل این همه تعللی که بیش از ده سال برای تدوین صورت گرفته نیز آسیبی بر مستند وارد نمی سازد، چرا که دلایل زیادی می تواند این اتفاق را رقم بزند که به هیچ عنوان در حیطه ی تحلیل یا نقد نمی گنجد، بلکه اینجا  نوع روایت و شیوه ی تولید و ترکیب عناصر است که سوال برانگیز است.

ترکیب مستند ترکیبی به شدت غیرخلاقانه است. ترکیبی از همه ی آن چیزی که در گذشته رخ داده و حالا با چینشی روتین در کنار هم عنوان مستند را یدک می کشد. مستند «مادر جبهه ها» چیزی ندارد که متعلق به اکنون روایی خودش باشد. به طور مثال حتی چند پلان محدود به محل زندگی خالی از سوژه یا حتی گورستان محل دفن او نیز می توانست تا حدودی با ورود ما به زمان حال روایت، بار خاطره وار را بکاهد. مثلا شنیدن صدای او بر روی گورش یک تلقی هنرمندانه و غیر خبری از مرگ او ارائه می داد.

شرح زندگی زنی که به عنوان نخستین بانویی که در کوران جنگ پا به شهری ویران همچون خرمشهر گذاشت، بی شک می تواند برانگیزنده ی هیجانی یا حسی توام با غرور در بیننده باشد؛ اما روند و شکل مستند «مادر جبهه ها» به هیچ عنوان چنین حسی را ایجاد نمی کند. دلیل اصلی چینش پلان هاست. تصاویری از مصاحبه با مرحوم زهرا محمودی به دلیل کیفیت تصویری، فقط یک شوک ایجاد می کند و آن در لحظه ای اتفاق می افتد که می فهمیم حتی این تصاویر و مصاحبه که به نظر تازه اند، متعلق به یک دهه و روزهای پایانی حیات اویند. این در حالی است که شوک را باید در موضوع مستند بیابیم. در هیجان حضور یک زن در نبرد، در زیست یک زن در میان گلوله و انفجار! چنین مواردی برای تولید هیجان در مستند «مادر جبهه ها» فقط در کلمه ها و جملات و خاطره هاست و نه اتمسفر مستند!

بخش اعظمی از ویدیو های آرشیوی نیز متعلق به یک مستند خبری متعلق به اخبار یا تلویزیون برای سالهای جنگ است. اینگونه که بخش هایی از آن مستند به شکل کاملا بدیهی و معمولی در دل مستند کنونی می نشیند. چنین رویه ای در تولید حتی ذات استفاده از آرشیو را نیز زیر سوال می برد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه