چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «مرهم»

نقد مستند «مرهم»

رحیم ناظریان

خطابه ای درباره فرزند

مصاحبه با پدر و یاران همرزم یک شهید افغان معروف به «علی شارژی» و تصاویری از جنگ در سوریه با گروه های تکفیری با حضور خود شهید، روایتی می سازد که از نظر ترکیب بندی به شدت آشفته است. زمان اکنون و گذشته و حتی مکان های متفاوت ایران و سوریه در مستند به خوبی تفکیک نمی شوند. مستند پیش فرضی در قبال آگاهی ما از داده هایش دارد که همین پیش فرض، کار را برای درک موقعیت زمانی و مکانی اش سخت می کند. اینگونه که تا حدود زیادی در طول مستند نمی دانیم مصاحبه ها و تصاویر زنده از جنگ، متعلق به چه زمانی است و برش های ناگاه از مصاحبه به فضای جنگ در سوریه و برعکس، جغرافیای مستند را دچار اختلال می کند. مستندساز احتمالا تصور می کند همه ی مخاطبانش بر این جغرافیا و زمان و موضوع به دلیل پیشینه ی تولید چنین آثاری با موضوع سوریه اشراف دارند. این در حالی است که پرش از یک مکان به مکان دیگر در قالب دو کشور ایران و سوریه با وجودی که شخصیت های مصاحبه شونده ملیتی افغانی دارند، تا حدودی سخت می نماید.

سوژه یک قابلیت بسیار جذاب برای ارائه ای ارزشمند از نظر تکنیکال دارد که البته در کلیت اثر به صورت ناخودآگاه بعضا بکار می رود. دو مکان بسیار متفاوت از نظر ماهیت وقتی دائما به یکدیگر برش بخورند، یقینا از نظر تولید معنا دارای ابعاد گسترده تری اند.

کارگاه بازیافت پلاستیک به جا مانده از زباله در ایران که محل کار چند فرد با ملیت افغانی است، در کنار پلانهایی از جنگ برای انتقال مفهوم امنیت، می تواند قابلیت سوژه برای بیان لقب گیرد. این در حالی است که کارگران شاغل در چنین محیطی خود از آشنایان سوژه ی شهیدند. حال تا چه میزان این پتانسیل در جهت نیل به ارائه ای خلاقانه بکار رفت جای بررسی دارد و البته که آنچنان شایسته چنین رویکردی در اجرا لحاظ نشده است.

شاید در نگاه اول پلانهای پایانی مستند از افراد عادی و رهگذران و شهروندان در خیابان های شهری در ایران، فاقد معنایی مستتر باشد اما حتی یک نوع شعارزدگی را نیز می توان در آن یافت. پیرمرد افغان یا همان پدر «علی شارژی» در حال خواندن یک یادداشت از نحوه ی شهادت پسرش است که رنگ و بوی یک بیانیه دارد؛ اما صدای او و جملات این متن بر روی تصاویری از شهروندان تهرانی در خیابان قرار دارد. معناهایی که چنین تدوینی از خود بروز می دهد می تواند نمایانگر این نکته باشد که از دید تولید کننده، این شهروندان در روزمرگی شان رشادت جانباختگان را از یاد برده اند؛ یا اینکه اگر آن رشادت ها نبود، حال این آرامشی که بر زندگی شهری حاکم است ممکن است وجود نمی داشت، یا معنای دیگر همنشینی صدای پیرمرد بر روی تصویر شهروندان و حتی هواپیمایی که از آسمان شهر عبور می کند می تواند این باشد که صدا در حال بیان خطابه ای برای همه ی مردم است و همه باید این خطابه را بشنوند. در هر حال این پلان های پایانی در خود تولید معناهایی متعدد می کند که قابل تامل است، گرچه از نظر تاویل جنبه ی انتقادی اش را بیشتر به سوی مردم عادی کوچه و خیابان نشانه رفته است. اینکه شهروندان ایرانی در زمین و آسمان آرامشی دارند که این آرامش را نه تنها مدیون رشادت خودشان بلکه اشخاصی با ملیتی متفاوت هستند. حتی اگر چنین تعبیری کاملا درست باشد، همچنان بی توجهی مستندساز بر تضاد نوع زندگی پیرمرد در قبال داشتن فرزندی شهید، برجسته می شود.

 مستند از زندگی روزمره پیرمرد اعم از کار اصلی اش یا فروش جارو به صورت دستفروشی نیز می توانست در پرداخت ایده ی فرضی که حاصل تضاد وضع زندگی اش و داشتن فرزندی شهید است بهره برد؛ اما تمامی این تضاد ها در مستند حاوی انعکاس روحیه ی عقیدتی خود پیرمرد و عقاید اوست. حتی مصاحبه با پیرمرد بیش از آنکه نقل رویداد باشد، خطابه ای است عقیدتی درباره تفکر او از شهادت و مبارزه.

به طور کل مستند «مرهم» یک یادمان است از یک شهید متفاوت از ملیتی متفاوت که برای یک هدف مشترک مبارزه کرده است.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه