چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «دقیقه 55»

نقد مستند «دقیقه 55»

رحیم ناظریان

بدون هیجان

هرچند تمهیداتی بسیار برای اجرای روایتی زندگینامه ای از قبیل مصاحبه، بازسازی رویدادی متعلق به روزمرگی یک خانواده در سال 1365 در ایلام و همچنین کمیک موشن که نوعی انیمیشن است، در مستند مستند «دقیقه 55» بکار رفته، اما همچنان جنس روایت، تمامی پستی و بلند و هیجان ماجرای واقعی را پوشش نمی دهد. تصور اینکه اگر رویدادی واقعی متعلق به گذشته ای در حدود سی و چند سال پیش را به نویسنده ای حرفه ای بدهید و او در قالب متن و نوشته، اثری خلق کند که از نظر تصویرسازی ارزش بررسی بیشتری نسبت به مستندی درباره ی سوژه داشته باشد، یقینا یک جای کار می لنگد. مستند ماهیتی تصویری دارد و ایماژها از اساس متعلق به این مدیوم است؛ اما این بدان معنا نیست که هنرهای دیگر از جمله ادبیات ناتوان از تصویرسازی تلقی شوند. چه بسا بنا به دلایل روانی، یک نوشته بیش از یک تصویر در فرمت عکس یا فیلم، قدرت بیانی از نظر تصویرسازی داشته باشد. مستند «دقیقه 55» از آن دست آثار است که تلاش می کند تصویری روشن از رویدادی ماضی ارائه کند و به دلیل فقدان آرشیو از آن رویداد سپری شده، رو به بازسازی چه از طریق بازسازی فیلمیک و یا کمیک موشن می آورد؛ اما اگر هدف اصلی از بازسازی را در این مستند ارائه ی تصویری دیداری از رویداد ماضی قلمداد کنیم باید بگوییم در این راه به هیچ عنوان موفق نبوده است.

وقتی به این نکته بیاندیشیم که چرا مستندساز به فرض به جای مصاحبه با بازماندگان یک فرد رو به بازسازی می آورد، به این پاسخ خواهیم رسید که یا او بنا بر جذابیت های دیداری و تصویری که بازسازی می تواند ایجاد کند به این روش روی آورده است یا خاطره گویی و نقل قول و مصاحبه را روشی برای ارائه ی تمام و کمال موضوع نمی بیند.

حال در مستند «دقیقه 55» می توان گفت روش بازسازی گذشته ای متعلق به بیش از 3 دهه پیش، نه تنها ادای دینی بر واقعیت نیست، بلکه بر هستی آن لطمه می زند. چه بسا اگر فرمی چنین در بازسازی یا امکانات محدود در چنین روشی را ملاک قرار دهیم و در تولید، قید بازسازی با این محدودیت ها را بزنیم، همان مصاحبه های خشک و خالی روند روایت را با انسجام بیشتری همراه نماید. گرچه حتی شروع مستند که خود مقدمه ای برای بیان موضوع است و در قالب دیدار مستندساز یا عواملش با خانواده ی سوژه صورت می گیرد نیز به دلایلی، چنگی به دل نمی زند.

فضای آنچنان خودمانی و دوستانه ای که بین مستندساز در قالب یک مهمان در خانه ی سوژه ایجاد می شود، هیچ سنخیتی با فضای آنکارد شده، مصنوعی و تصنعی سکانس بعد در قالب بازسازی ندارد. حال این دو حالت متضاد در ایجاد فضا را با «کمیک موشن» قیاس می کنیم که صد البته همچنان بی تناسب با کلیت کار است. تنها دلیل بهره بردن مستندساز از این همه روش برای تولید مستندی کوتاه، یا عدم پایبندی و آگاهی بر یک روش به عنوان اصلی نانوشته برای ترکیب بندی ساختاری یک اثر است و یا تنها به دلیل عدم کشف روشی بدیع برای ارائه موضوع. چندین روش گوناگون تولید در مستندی کوتاه بکار می رود تا فقط مخاطب شاهد مستندی باشد که سعی در بیان نحوه ی شهادت شخصی در سال 65 دارد. چنین رویه ای نه تنها کشش را در مستند به وجود نمی آورد، بلکه سبب تشتت آن نیز می شود.

تمسک بر عکس های خانوادگی برای پوشش بخشی از روایت ماضی، آن هم وقتی این عکس ها توسط یکی از اعضای خانواده تورق می شود، دم دستی ترین حالت ممکن برای بهره بردن از ابزار موجود است. تورق آلبوم عکس خانوادگی، آنچنان در مستندهای متعدد بکار رفته است که دیگر به عنوان کلیشه ای برای بسط روایت از آن یاد می شود.

تغییر سکانس از محیط خودمانیِ گفتگوی عوامل فیلم با اعضای یک خانواده به بازسازی نیز به شدت نرم روان روایت را می شکند. اینجا خود بازسازی و ماهیت آن جای ایراد ندارد بلکه روش تولید و زاویه ی «پی او وی» پسر خانواده در سال 65 است که آشفتگی را دوچندان می کند و به شکلی بی رمق سعی دارد با تصاویری متحرک و سیال هیجان تولید کند. در این بازسازی، زاویه دید «پی او وی» از ابتدا تا پایان حفظ می شود. حاصل این زاویه ی دوربین، برداشت هایی از توپ بازی پسر، بازگشت پدر به خانه، گفتگوهایی بین مادر و پدر در قبال شغل و خوراک و شرایط جنگ و مواردی از این دست است. هیچ کدام از این برداشت ها هیچ سنخیتی با هیچ هیجانی ندارد! زمانی دوربین سیال کارکرد دارد که شما موفق به تولید هیجان در محتوا کنید. نه اینکه روزمرگی بی رمق یک خانواده را با این زاویه دوربین، به عنوان امری هیجانی جا بزنید. درست است که پس از این سکانس ملاقات پدر و مادر احتمالا منتظر شهادت پدر در زمین فوتبال خواهیم بود، اما مفاد این ملاقات هیچ ربطی به امری که هیجان تولید کند ندارد. سکانس بازسازی مملو از روزمرگی است و فرم و محتوای پلانها نامتناسب به نظر می رسد و یک هیجان دروغین است.

کمیک موشن تدارک دیده شده برای صحنه شهادت پدر در زمین فوتبال تا حدودی فقدان هیجان سکانس بازسازی را جبران می کند، اما این امر زمانی پسندیده بود که ساختار کلی اثر اینگونه از نظر روش آشفته نبود. به نظر تصاویری زنده از مکان کنونی محل شهادت، یعنی ورزشگاه فوتبال (حتی اگر هم اکنون آنجا مبدل به مکانی تفریحی شده باشد یا ورزشگاهی مدرن در آنجا بنا شده باشد) و ادغام آن با صدای پسر که نقش گفتار متن را دارد، می توانست تاثیر بیشتری بگذارد.

کلی گویی پانوشت های توضیح دهنده پایانی حکم تیر خلاص بر مستند «دقیقه 55» را دارد. مواردی در این تایتل پایانی درج می شود که با جزئی نگری روایت مستند جور در نمی آید. «در 31 شهریور 1359 با یورش نیروی هوایی عراق به دستور صدام حسین به فرودگاه های ایران جنگی آغاز شد که به مدت 8 سال ادامه یافت. در طول این مدت بیش از چهارصد و پنجاه هزار نظامی و غیر نظامی جان خود را از دست داده و حدود نیم میلیون نفر مجروح شدند. خانواده هزاوه یکی از هزاران خانواده ای بود که جنگ سرنوشت آنها را تغییر داد. سرانجام در تابستان 1367 با توجه به قطعنامه 598 سازمان ملل متحد جنگ خاتمه یافت» این پانوشت در تیتراژ پایانی، زمانی قابل اعتنا بود که مستند به طور کلی موضوعش به آمار و ارقام جنگ اختصاص داشت. در حالت کنونی این اطلاعات به نظر به درد کسانی می خورد که هیچ اطلاعی از جنگ هشت ساله ندارند و مفاد این پانوشت نیز، جز آنجایی که مختصر به خانوده ی «هزاوه» اشاره می کند، اضافه است.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه