چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «یازده جولای»

نقد مستند «یازده جولای»

رحیم ناظریان

بین سفرنامه و پژوهش

مستند تلاش می کند به تصویر کشیدن راهپیمایی همه ی ساله ی یادبود بزرگترین نسل کشی اروپا پس از جنگ دوم جهانی را اتفاقی جلوه دهد. اینگونه که مستندساز در همان آغاز بیان می کند برای سفری گردشگری یا برای تولید مستندی سفرنامه ای پای به این شهر گذاشته است. از شباهت این شهر به شیراز می گوید و اینکه  اینجا یک روزی پایتخت پارسی سرایان دنیا بود. زیبایی های طبیعی و شهری و باستانی سارایوو بررسی می شود و به طور کل لحظات طولانی از مقدمه با رویه ای سفرنامه ای اختصاص دارد به نمایش جذابیت های بصری و تاریخی سارایوو که به قول گفته ی خود مستند آن را عروس جنوب اروپا نیز می نامند. با این حال فارغ از داده های ابتدایی مستند که در آن گفتارمتن نیز اعتراف می کند شاهد مستندی سفرنامه ای خواهیم بود، به دلیل پانوشت ابتدایی در عنوان بندی، انتظار می رود مسیر مستند تغییر کند. جمله ای از ولتر که می گوید: «قتل ممنوع است، برای همین قاتلین تنبیه می شوند، مگر اینکه افراد زیادی با سر و صدای فراوان کشته شوند.»

آنطور که پیداست مستند از اساس سفرنامه ای در بوسنی نیست و کاملا با نیت پوشش خبری راهپیمای سالانه صلح در بوسنی تولید شده است.

این راهپیمایی که مسیری حدود یکصد کیلومتر را شامل می شود، همه ساله به مقصد  شهر سربرنیتسا توسط کسانی که قصد زنده نگاه داشتن خاطره ی نسل کشی اهالی این شهر توسط صرب ها در 11 جولای 1995 را دارند انجام می گیرد. به ناگاه مسیر اثر از سفرنامه بر پوشش خبری این راهپیمایی می چرخد و مستندساز هرچند تلاش می کند همچنان خود را عنصری غریب و مسافری بی خبر معرفی کند، نمی تواند.

 مستند سفرنامه ای احتمالا با کمترین دستبرد در جا به جایی تصاویر و روایت و همچنین حفظ اصالت راش هایی که برداشت شده اند، محقق می شود. اینگونه که وقتی داعیه ی سفرنامه ای بودن را داریم، دیگر در پروسه ی تدوین، اینچنین با جا به جایی پلان ها ذات خطی روایتی سفرنامه ای را مخدوش نمی کنیم. مستند «یازده جولای» فقط ادعای ثبت یک سفر دارد و در عمل آنچه مستند را شکل می دهد، فیلمنامه ای است که با پرداخت مفصل در کنار تزئینات تدوین، ساختار مستند را به شکل اثری پژوهشی می سازد. بخش هایی متعدد از مستند اختصاص دارد به آرشیوهای متعلق به دوران جنگ صربها و بوسنیایی ها و می دانیم که چنین ابزاری برای تولید مستند، ذاتا با ادعای «سفرنامه بودن» همخوانی ندارد. مثل این می ماند که بخواهیم مستندی سفرنامه ای به اورست و فتح آن تولید کنیم و دائما در طول روایتِ خطی از ابتدا تا نوک قله، با آرشیوی متعلق به دیگران و گذشته ی دور روند روایت کنونی را مختل کنیم.

وقتی راوی و لیدر مستند، عوامل پشت دوربین است و شخصیتی به عنوان راهبر یا فرد محوری مستند، جلوی دروبین حضور ندارد، این قرارداد با مخاطب بسته می شود که اینجا خود دوربین و یا خود تولید کننده، راوی مستند است. ما قرار است خاطرات تصویری کسی در سفر را ببینیم یا مستندی پژوهشی را که در میز تدوین قوام یافته است؟ وقتی داعیه ی مستندی با حال و هوای سفر یا جاده ای داریم، بی شک دست بردن در نظم طبیعیِ زمان با اصل کار منافات خواهد داشت. این روش تولید در مستند «یازده جولای« اغلب در آثار پژوهشی و یا در مواردی خاص با تمهدیداتی متفاوت، در آثار جاده ای هم قابل استفاده است. با این روش و ادغام تصاویر آرشیوی از انقلاب و اعتراض و خشونت های خیابانی در بوسنی و همچنان ادعای سفرنامه ای بودن، مستند به شدت دچار پریشانی در شیوه ی تولید است.

به نظر کل پروژه ی مستند، اصلا یک بوسنی گردی نیست، بلکه دقیقا از همان ابتدا مستند «یازده جولای« برپایه یک سفر از پیش تایین شده یا یک تور عقیدتی است که شمایل تبلیغی نیز دارد. حتی یافتن ایرانی هایی با چهره هایی آشنا و موعظه گران رسانه های داخلی ایران، در خیل راهپیمایان، توسط گروه تولید مستند نیز به نظر می رسد اتفاقی نباشد. یا اگر همراه شدن با این ایرانی ها اتفاقی است، مستندساز نتوانسته آن را طبیعی وارد مستندش نماید.

 به نظر می رسد این مستند کاملا به صورت سیستماتیک و هدفمند وارد بوسنی شده تا اصلا زیبایی های سارایو را نشان ندهد و اصلا سفرنامه وار نباشد و با آگاهی، به تهیه ی گزارش از یک راهپیمایی در این کشور بپردازد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه