چهارمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «عامه پسند»

نقد مستند «عامه پسند»

رحیم ناظریان

پرتره، همان فرم همیشگی

مستند پرتره ای است درباره صادق صندوقی تصویرگر مشهور دهه های پیشین که نقش هایش در کتاب های درسی و همچنین آثار ژول ورن نویسنده فرانسوی که پس از انقلاب منتشر شدند، زبان زد است. تصویرها و نقش هایی که به شدت ساده و همان اندازه عامه پسندند و خالق آن هیچ کوششی برای پیچیدگی آن نمی کند. با این حال به دلیل همین سادگی و تاثیری که به طور مثال آثار او بر روی جلد کتاب های داستانی عامه پسند در جهت جذاب شدن مطالعه برای نسلی پیشین داشته، صندوقی به شهرت فراوانی رسیده است. اصل رویداد داستانی در تصویرگری های صندوقی اجرا می شود و بیننده با دیدن تصویر مجاب می شود بداند ماجرای کتاب چیست.

مستند «عامه پسند» هم با خود صادق صندوقی مصاحبه دارد و هم با کسانی که او را می شناسند. از چهره های مذهبی گرفته تا سیاسی و ادبی تا نقاش و کاریکاتوریست و همکارانش… البته برای توضیح یافته های پژوهشی گفتارمتن نیز وجود دارد تا به صورت مستقیم به معرفی سوژه بپردازد.

مساله ی تا حدودی چشم گیر در مستند، حضور خود صندوقی جلوی دوربین است و مستندساز شاید پس از درگذشت او اقدام به تدوین اثر نموده، اما حداقل این نکته جذاب به نظر می رسد که با وجود آگاهی ما از مرگ سوژه در همین سالهای اخیر، او فقط توسط نزدیکانش به ما معرفی نمی شود و خود روبروی دوربین به بیان زندگینامه اش مشغول است. خاطره گویی، توضیح شرایط کار، شناخت سبک و سیاق هنرمند مردمی، نمایش معدودی از مشهورترین آثارش همچون طراحی جلد کتاب هایی چون بیست هزار فرسنگ زیر دریا، سفرهای مارکوپولو، دور دونیا در 80 روز، میشل استروگف، سه تفنگدار، طراحی جلد شاهنامه و تصاویر درون کتاب های درسی، آرشیو فیلم های سینمایی که او پوسترش را کار کرده است و… مواردی است که در مستند بدان اشاره می شود.

قاعدتا مستندهای پرتره در ایران تلقی بسیار جانکاهی دارند. بیشتر به بنای یادبود می مانند یا با این نیت تولید می شوند که ممکن است چهره ی مورد نظر، دار فانی را وداع گوید، پس بهتر است هر چه زودتر راش هایی از او داشته باشیم! این در حالی است که چنین آثاری که تنها بر ثبت یک چهره و ویژگی هایش و درونیاتش و همچنین نمایش برخی از آثارش استوارند، به نظر هزاران بار به کلیشه ترین حالت ممکن تولید شده اند. نکته این است که مستندساز چگونه یک چهره ی حتی کلیشه را بازمی شناسد؟ فضای این مستند چگونه می تواند با پلانهایی از مردمی که علاقه مند هنر عامه پسند هستند، شکل بگیرد؟ یا چگونه می شود ما با تمهیداتی از سوی مستندساز درکی دقیق از ماهیت و جهان هنریِ عامه پسند داشته باشیم؟ اتمسفر اثر چگونه می تواند القا کننده نوعی از هنر باشد که بودنش یا نبودنش یقینا تاثیرگذار است و حتی حرفه ای ترین هنرمندان و حتی هنرمندان آکادمیک نیز بر ضرورت وجود آن صحه می گذارند. آیا این اتمسفر با بیان شفاهی اطلاعاتی درباره ی هنر عامه پسند شکل می گیرد یا با زیرکی و جهانبینی مستندساز؟ چگونه می شود مصاحبه ای که تنها جذابیتش حضور چهره ی ای دوست داشتنی در روبروی آن است را با شمایلی دیگر ارائه نمود؟ آیا جز شرح آثار و سبک وسیاق و یا زندگینامه ی یک چهره با نریشن و گفتگو با کارشناسان، راه دیگری برای بیان موضوعی اینچنین وجود ندارد؟

مستند های چهره نگار در ایران بیش از حد انتظار، با یک شمایل ارائه می شوند. یک فرم غالب وجود دارد و همان فرم با اتکا بر گفتگو و تحلیل آثار بسط می یابد. به نظر حتی پرتره هایی از این دست نیز می تواند با خلاقیت تبدیل به آثاری شود که فقط وجه ادای دین نداشته باشد یا صرفا اثری نباشد تا بگوییم «خوب شد یک مستند قبل درگذشت سوژه از وی تولید شد». بهتر اینکه مستندی حتی چهره نگار تولید شود که با یک جهانبینی، قابلیت دیدارهایی مجدد داشته باشد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه