پنجمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «آنجا که باد می وزد»

نقد مستند «آنجا که باد می وزد»

رحیم ناظریان

شکوفه های خشک انار

آنکس که درگیر روایتِ تا حدودی پیچیده ی مستند «آنجا که باد می وزد» شود و از سویی صرفا به نظاره ی قاب های درخشان در لابه لای تاریخ و اکنون بنشیند و از جانبی دیگر، تمام حواس شنوایی را به تمامی بر گفتارمتن پر اندوه و شاعرانه ی مستند بسپارد، احتمالا نخواهد فهمید این مستند در نهایت درباره ی موضوع دردناک بی آبی و بحران آب در سده ی اخیر در ایران است. چنین فرم روایی و ساختار حساب شده و همچنین زاویه دید به شدت زیرکانه ی مستند «آنجا که باد می وزد» این مستند را تبدیل به اثری هنری در قالب یک سوژه ی تکرار شده نموده است. البته که در بحث تحلیل و ارزش گذاری بر چنین مستندهایی موضوع یا سوژه ی پنهان در متن دارای اعتبار بسیار زیادی است و موضوع بی آبی یا بحران آب در روستای زرتشتی‌نشینی تحت عنوان  بمبئیِ در استان یزد در این مستند همان موضوع پنهان شده خواهد بود. مستندساز برای دوری از کلیشه های رایج مستندهایی با موضوع آب، از تکنیکی بسیار قابل توجه در فرم و ساختار بهره می برد. بدین صورت که از اهمیت موضوع بی آبی می کاهد و به جای آن رنجی انسانی را در اثر برجسته می کند. به همین دلیل در این نوشتار تحلیلی، نگارنده به هیچ عنوان موضوع مستند «آنجا که باد می وزد» را بحران آب در ایران نمی داند، بلکه فراتر از آن، چنین موضوعی در این مستند را تنها در قامت علت یک رویداد فاجعه بار تر قلمداد می کند. به عبارتی موضوع مستند نه بحران بی آبی که این بحران فقط محرک رویداد و موضوع اصلی مستند است.

فیلم بدوک ساخته ی مجید مجیدی را به یاد بیاوریم. آنجا نیز موضوع اصلی، فروش نوجوانان پسر و دختر بی سرپرستی است که در سیستان و بلوچستان توسط قاچاقچیان انسان به کشورهای حاشیه خلیج فارس صورت می گیرد، اما آوارگی خواهر و برادر نوجوانی که سبب ربوده شدنشان در جاده ای خارج از آبادی آن دو می شود، یک دلیل دارد و آن هم خشکسالی در خود آبادی است. در بدوک هم خشکسالی علت تمام علت هاست و موضوع اصلی فیلم نیست. در مستند «آنجا که باد می وزد» نیز نباید به بیراهه برویم و هنر مستندساز در شرح اندوهی انسانی که از آوار زمان سر بر می آورد را تنها به خشکسالی و بحران آب ربط دهیم، که اگر مستندساز خیال این را داشت اثری درباره بی آبی و خشک شدن قنات ها بسازد، محور اصلی مستندش را و درونمایه را بر این موضوع استوار می کرد.

«آنجا که باد می وزد» اثری شاعرانه است. این دریافت را بدون شک و شبهه می توان ابراز کرد.

گفتارمتن که از زاویه دید نامه هایی از هندوستان توسط یک زن و مرد که از وطن خود در بمبئی یزد دور مانده اند و حالا در حین نوشتن این نامه ها در غربت هند زندگی می کنند، بیان می شود، نیز کاملا روحیه ای دردمند و کلماتی احساسی را شرح می دهد و حاوی ادبیاتی با نحوی حساب شده و فرمی همراه با ایجاز و ایهام است. به عنوان نمونه «ترس آمدن روسها از خشکسالی غافلمان کرده بود» ذاتا دارای فرمی شاعرانه است که استعاره ای را نیز در خود پنهان دارد. عنوان مستند نیز همین ویژگی های شاعرانه را داراست. در انتخاب این عنوان بی شک اهمیت خود مکان و سوژه با تاکید بر خاطره ای تلخ و حسی نوستالژیک که حسی شاعرانه را منتقل می کند، دخیل بوده است. یا این گفتارمتن که راوی زن بیان می کند: «می آیم به باغ خودمان که پر از شکوفه های انار است» راوی زن در حالی صدایش پخش می شود که زمان او ماضی و تصاویری که می بینیم متعلق به اکنونِ مستند است. به عبارتی جمله ی فوق متعلق به یک نامه است که در گذشته نوشته شده و تصویری که همراه با این گفتارمتن می بینیم متعلق به زمان حال است. دوربین، درست زمانی که راویِ زن، عبارت «شکوفه های انار» را بیان می کند، با چرخشی از محیط و دیواری کاه گلی عبور می کند و وارد فضایی می شود که انگار در سالیان دور گذشته، محل همان باغ انار بوده و حالا جز چند چوب خشک چیزی در آن باقی نمانده است. مستندساز در همراهی تصویر و گفتار متن نیز حسی شاعرانه را با ایجاد تضاد و تناقض ایجاد می کند که در جذابیت مستند به شدت تاثیرگذار است.

این تضاد تصاویر و گفتار متن را در پلان درخشان دیگری نیز می توان یافت. آنجایی که گفتار متن همچنان از میراث به یادماندنی و ارزشمند روستای بمبئی یزد می گوید و دوربین همچون چشم های بی تفاوت متولیان کشور، بی تفاوت از کنار تابلوی میراث فرهنگی که نقش زمین است می گذرد.

پلان های درخشان از نمایش ویرانی در مستند «آنجا که باد می وزد» کم نیست. مستندی که یقینا برای بارها قابیلت دیدن و دیده شدن و البته نوشتن دارد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه