هشتمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری، ویژه فلسطین

نقد مستند «عبدالله»

نقد مستند «عبدالله»

رحیم ناظریان

جامعه ی بهت زده

(یک پیرزن در سطح شهر و راه رفتن لا به لای خودروها و تقلای او در انجام حرکاتی عجیب…

چند پلان بعد، افشای این نکته که او فقطپوششی متعلق به پیرزنی را دارد و احتمالا مرد است…

در ادامه، نمایش چهره ی این شخص که در اصل او یک مرد است در لباس مبدل پیرزنان با چهره ای رنج کشیده و بسیار جذاب از نظر بصری…

و در نهایت فهم این نکته که او فقط در نقش شخصیت ننه سرما در حال اجرای نمایشی از افسانه های فولکلورِ ایرانیان است…)

این می توانست شروع جذاب تری برای معرفی شخصی در مستندی باشد که از معلولیت جسمی رنج می برد؛ اما تلاشش برای زیستی مسالمت آمیز و احقاق حق خود در جامعه ای بهت زده را از یاد نبرده است. هر چه فکر می کنم می بینممستند «عبدالله» با ابزاری که در اختیار داشت چقدر وسیع و تا چه میزان با ابعاد مختلف معنایی و فرمی می توانست به سوژه اش بنگرد، که نائل به آن نشد و تنها به مصاحبه و برانگیختن ترحم در مخاطب اکتفا کرد.

نقش ننه سرمایی که شخصیت محوری مستند یعنی عبدالله که یک معلول جسمی است، برای لحظاتی کوتاه در مستند بدان اشاره می شود، به تنهایی بار معنایی بسیار بالایی را می توانست به دوش بکشد و از سویی از نظر جذابیت نمایشی و حسی به مراتب، بسیار بیشتر از مصاحبه هایی کرخت با معلم یا دوست خانوادگی یا مادر او تاثیرگذار باشد.

کافی است به لایه های معنایی که در این افسانه ی فولکلور ایرانی نهفته است اشاره ایمختصر داشته باشیم و بیشتر دریغ بخوریم که مستندساز چگونه از کنار این و موارد بسیار زیادی از ابزاری دیگر که در اختیار داشته به آسانی عبور کرده است.

شخصیت محوری مستند «عبدالله» هم علاقه مند به نمایش و تئاتر است و هم فوتبال. او با وجود معلولیت در مسابقاتی محلی تیم فوتبالش را به قهرمانی می رساند، در تئاتر چند اجرا بر صحنه داشته و در نهایت هم ازدواج کرده و هم اینکه فرزندی دارد و البته که در رستورانی به صورت تمام وقت آن هم بسیار بیشتر از ساعت مجاز کارگری کار می کند. همه ی اینها در مستند «عبدالله» به صورت گزارشی و توصیفی شرح داده می شود. از هیچکدام از ابزارهای یاد شده در جهت تولید حسی فراتر از ترحم، بهره ای برده نمی شود. همانطور که گفته شد به طور مثال موضوع ابتدایی مستند و ماجرای ننه سرما یکی از این پتانسیل ها برای القای ابعادی تازه به رویداد بود. ننه سرما در ادبیات شفاهی و افسانه های ایرانی،سمبل تغییردر فصول و همچنین تغیر در حال و احوال خود آدمهاست. این شخصیت افسانه ای در کنار  عمو نوروز، رویدادی می سازد که فراتر از سکون و ایستایی و یخزدگیِ ننه سرما عمل می کند. همین فرار از سکون را در شخصیت «عبدالله» در این مستند می توان به خوبی بازنمایی نمود که البته مستندساز از هیچکدام از داشته هایش بهره ای نمی برد. کافی بود به این شخصیت فولک در قالب «عبدالله» بیشتر پرداخت می شد تا ذهن خلاق مخاطب، درماندگی این شخصیت واقعی را در کنار آن شخصیت افسانه ای در جامعه ای کنونی بیشتر لمس کند.

صحنه هایی بسیار جذاب می توانست در خلال تلاش فردی معلول برای زیستن در میان آدمهایی معمولی در مستند «عبدالله» رخ دهد که آنها نیز تنها بر گزارشی بودن تاکید دارند.

صحنه هایی همچون رکاب زدن او بر یک سه چرخه، برای رسیدن به محل کار روزانه اش، اگر با زمینه چینی و پرداختی بهتر همراه بود می توانست برای این سوژه حکم قاب هایی بیادماندنی تلقی شود. با نگاهی به صحنه های درخشان فیلمهای پیشین تاریخ در همین حالت، می بینیم که یک دویدن ساده یا یک رکاب زدن دوچرخه، به تنهایی هیچ جذابیتی ممکن است نداشته باشند؛ اما در دل یک فیلم با زمینه چینی مفصل و البته کارآمد، تبدیل شدند به یادگارهای سینمای یک ملت یا در آیتم ها و تیتراژ های برخی برنامه های تاریخی سینما به عنوان قاب نمونه از آنها بارها یاد شده است.

در مستند «عبدالله» چنین قابلیتی چه در سوژه و چه در پیرامون او وجود دارد؛ اما نحوه ی ارائه ی آن و پرداخت موضوع، مجالی برای زیباشناسی نمی دهد. همه چیز معطوف خود سوژه و معرفی بی کم و کاست او و ایجاد حس ترحم در مخاطب است. اینکه چرا یک معلول در جامعه ما پذیرفته نمی شود، یا اینکه چرا حکومت نگاه حمایتی به آنها ندارد، نکته هایی است که یقینا طرح آن در لایه ی ظاهری مستند می تواند کلیت اثر را دچار چالش هایی کند که بدان اشاره شد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟
3.4/5 - (8 امتیاز)


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه