ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «حلبی ساز»

نقد مستند «حلبی ساز»

رحیم ناظریان

زوال حرفه های بی کاربرد

اگر بتوانیم قبل از تولید یک مستند درباره ی مشاغل رو به زوال و حرفه های قدیمی و یا قبل از دیدن مستندهایی با این مضامین، چند سوال در ذهن خود طرح و بدان پاسخ دهیم، احتمالا بخش زیادی از چالش با سوژه و نوع نگاه مولف یا مخاطب به آثاری که نهایتا با این رویکرد تولید می شوند، مرتفع خواهد شد. سوال این است: چرا عملا چنین مشاغلی همچون حلبی سازی که تولید کننده ی وسایلی چون قندان حلبی، چراغ خوراک پزی حلبی، سماور و چراغ و بخاری حلبی هستند، امروزه با توجه به اینکه می دانیم به هیچ عنوان به صورت عملی کاربردی برای مردم ندارند، الا و بلا باید همچنان با همان کارکرد دهه ها پیش به حیات خود ادامه دهند؟ یا این سوال: چرا اکثر مستندسازان در تولید چنین آثاری که درباره مشاغل از یاد رفته و یا رو به زوال است، تاکید و نقد را بر این می گذارند که ای داد و بیداد، یک شغل دارد از بین می رود و متولیان امر، فکری به حال نمردن و یا احیای آن نمی کنند؟ سوال اصلی این است، گیریم نصف بودجه ی کشور را بگذارند برای احیا یا ادامه حیات چنین مشاغلی و آنها را زنده نگه دارند، نتیجه چیست؟ آیا این مصنوعات بومی و قدیمی، امروزه جایی در استفاده ی فراگیر دارند؟ آیا نیازی را بر طرف می کنند؟ خب، حجم تولید انبوه آنها چه می شود؟ چه کسی قرار است آنها را بخرد و توازن عرضه و تقاضا را چه کسی برقرار می کند؟ مستندساز؟!

مساله در این سوال و سوالات نهفته است. این مشاغل، امروزه کاربردی در آشپزخانه و پذیرایی و دیگر مکانها ندارند. بیشتر، آثاری نوستالژیک هستند که جنبه ی تزئینی یافته اند. بنابراین چرا مستندسازان هیچگاه در تولید چنین آثاری به این جنبه ی تزئینی مصنوعاتی اینچنینی اشاره ای نمی کنند و دائما بحث اصلی را بر احیای کامل آن می گذارند؟ به طور مثال اغلب این آثار حتما و قطعا به این نکته در بطن مستند اشاره می کنند که روزی روزگاری صدها صاحب حرفه ی نمونه در فلان نقطه فعال بودند، اما هم اکنون فقط یک فرد مسن از آن حرفه در قید حیات است. خب نتیجه ی نمایش این افسوس ها چیست؟

مشکل همینجاست. اغلب مستندسازان با حس ترحم به نابودی یک شغل در جایی دورافتاده، که توسط فردی کهنسال و بسیار دوست داشتنی در حال ادامه حیات است می پردازند و توقع مستندشان نیز این است که حتما با ارائه ی چنین آثاری از نابودی این شغل جلوگیری شود.

اینکه چنین آثاری نقش زیادی در ثبت آخرین رمق های یک حرفه ی باستانی دارد و حتی ممکن است حمایت هایی نیز توسط سازمان های مربوطه برای برقراری آن صورت گیرد، هیچ شکی وجود ندارد. اتفاقا تولید چنین مستندهایی به شدت کارساز به نظر می رسد. مساله این نیست. مهم صورت مستند و شکل برخورد با سوژه است. اینکه چرا مسئولین موجب فراموشی این حرفه شده اند و اینکه یک شغل نابود می شود اما کسی به فکر آن نیست، به هیچ عنوان موضوعی نیست که حتما باید در بطن یک مستند در قالب مضمون اصلی ارائه گردد. این قبیل مستندها می توانند به راحتی از حس ترحم به سوژه، خارج شوند و دائما کاسه ی چه کنیم چه کنیم در دست نگیرند و ماتم افول را به رخ نکشند. جبر، حکم می کند چنین مشاغلی به دلیل عدم کارآیی خودِ مصنوعاتش، دیگر جایی در رفع نیازهای جامعه نداشته باشد و هم اکنون تنها جنبه ای که وجود داشتنشان را توجیه می کند، بحث حفظ میراث، کارکرد تزئینی و مواردی همچون استفاده در مکان های عمومی است که جنبه ی نمایشی دارد تا کاربردی. بنابراین منطق حکم می کند این آثار مستند نیز دست از غم و اندوه یک روایت بردارند و چگونگی تحقق کارکردهای نوین این مصنوعات را شرح دهند. جنبه هایی همچون کاربردهای نوین از این صنایع بومی، حمایت از این صنایع در جهت حفظ میراث معنوی و مادی آن، نمایش جذابیت های کهن و نه فقط افسوس از نابودی و متلاشی شدن شغلی که امروزه کارکردی ندارد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه