پنجمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «چوکه»

نقد مستند «چوکه»

رحیم ناظریان

کلیشه ی رایج مستندهای صنایع محلی

همان ساختار همیشگی در اکثر مستندهایی که تلاش دارند به توضیح و معرفی یکی از صنایع دستی و سنتی ایران بپردازند را در مستند «چوکه» نیز شاهدیم. شاید از هر صد مستندِ تولید شده در حیطه ی این قبیل سوژه ها، تنها یک اثر دارای شیوه ای تازه یا فرمی نو یا بیانی متفاوت از کلیشه ی رایج باشد. کلیشه ی رایچ چیست؟ این چند بند پایین:

  • توضیح مکانی که صنعت سنتی یا صنایع محلی در آن تولید می شود.
  • معرفی عوامل اجرای این حرفه
  • شرح چگونگی تهیه مواد اولیه آن مصنوع
  • مرحله مرحله پیش رفتن تا سرانجام کار و خلق کالا یا مصنوع نهایی
  • پایانبندی: پرداختنِ حتمی بر این موضوع که این حرفه نابود شده و یا در حال نابودی است.

همین! این یک اشل برای اکثر مستندهایی است که یک صنعت بومی سنتی و باستانی رو به زوال را در ایران معرفی می کنند. بدون شک این ساختار، اشلی است که برای طرح چنین مستندهایی بارها و بارها از روی آن الگوبرداری شده و مستندساز چیزی فارغ از این الگو به مخیله اش نمی رسد.

مستندهایی با این شیوه ی تولید، فقط یک هدف دارند که آن هم معرفی سوژه بدون هیچ خلاقیتی است.

هدف تولید مستند با جذابیت های فیلمی نیست، بلکه تنها اینکه مخاطب بداند در کجای ایران، چگونه و با چه روشی یک مصنوع تولید می شود، کفایت می کند.

این شکل از مستندسازی را عده ای به هیچ عنوان ایراد تلقی نمی کنند و استدلال این است که باید هم چنین آثاری با زبانی ساده به بیان یک سوژه ی ساده و بی آلایش بپردازند، چرا که همه چیز در بی آلایشی محض قرار دارد و اینجا جایی برای پیچ و تاب دادن رویداد نیست. هدف، تولید اثری پیچیده نیست، بلکه خلاقیت در بیان، امری است که نه در تولید مستند بلکه حتی در یک گزارش تلویزیونی روتین نیز موجب ترغیب بیشتر مخاطب برای پیگیری روند رویداد و سوژه می گردد.

حال در مستند «چوکه» تنها مورد جذاب چیست؟ خود سوژه. خود روند تولید این مصنوع که عبا نامیده می شود. ساختار تکراری است و حتی همچون اغلب چنین مستندهایی، گفتارمتن نیز همان خاصیت و شمایل را دارد.

در مستند «چوکه» مکان به اندازه، جذاب است، خود حرفه و مصنوع نهایی نیز؛ اما هیچکدام به اندازه در قاب نمی آیند. فقط شاهد تولید مرحله به مرحله ی عبایی باستانی هستیم که توسط زنان و مردان مختلفی، نوبت به نوبت با شرح وظایفی مخصوص به خود، تولید می شود. نمی بینیم این عبا کجا و در چه زمان و در چه حالتی استفاده می شود. شاید نمایش این عبا بر تن آدمهای منطقه در فیگورهایی مختلف البته طبیعی در مکان هایی متفاوت می توانست به شدت جذابیت بصری ایجاد کند.

مستند «چوکه» نیازی به گفتارمتنی اینچنین توضیح دهنده ندارد. حتی همان تولید کننده ی بومی عبا در روستای کردوان استان بوشهر نیز برای دیدن این مستند نیازمند شنیدن گفتارمتن نیست. همه چیز حی و حاضر است، هم شترها با پشم هایشان حضور دارند تا بفهمیم این حرفه ی سنتی بسته به پشم شتر است و هم تمامی آدمهای مرتبط با تولید این مصنوع در حال انجام مو به موی وظیفه ی خود هستند. گفتارمتن در حال توضیح همان تصاویر کاملی است که در حال دیدن آن هستیم.

یک جایی در گفتارمتن مستند «چوکه» بیان می شود که نخ ریسی اولیه از پشم شتر کاری به شدت زمان بر است تا جایی که زنان حتی تا چند ماه با رنج بدن و چشم ها می نشینند و این کار بسیار تکراری و زمان بر را انجام می دهند. آنچه پیداست، مشقتی است که کاری تکراری اما با عشق در مدت زمانی طولانی و به صورت فرسایشی در حال وقوع است. به گونه ای که می فهمیم بدن فرد روستایی ممکن است دچار فرسودگی گردد. این فرسایش و زمان طولانیِ کاری تکراری را ما به عنوان مخاطب فقط برای لحظاتی می بینیم و گفتارمتن فقط بر وقوع آن اطلاع رسانی می کند. این مشقت، موردی است که به هیچ عنوان نمی تواند با گفتارمتنی باری به هر جهت و توضیحی ارائه گردد، بلکه همینجاست که تصویر می تواند تولید هنری را صورت دهد. اختصاص دادن زمانی بیشتر به این بخش از تولید عبا که به شدت فرسایشی است، معنی مستند و معنی نمایشی بودن است و فرار مستندساز از گزارش سازی. تصور کنیم نیمی از زمان مستند به پرداختن بر همین کار تکراری زنان برای نخ ریسی اختصاص می یافت. آیا این سماجت مستندساز بر نمایش این مورد، جز درک رنج و تولیدی متفاوت از تمام کلیشه های رایج، در چشم و ذهن مخاطب نتیجه ی دیگری داشت؟

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه