پنجمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «اصغر آقا آکتور سینما»

نقد مستند «اصغر آقا آکتور سینما»

رحیم ناظریان

معرفی یک بازیگر از یاد رفته

تلاش برای شناساندن بازیگری مهجور به نام «اصغر نقی زاده» که به زعم ایده ی خودِ مستند «اصغر آقا آکتور سینما» به حق خود در سینمای ایران نرسید، احتمالا در یک کلمه خلاصه می شود. کلمه ای که هم کارگردان نامی سینمای جنگ در میان مصاحبه اش درباره این بازیگر آن را بیان می کند و هم مستندساز در اثرش بدون هیچ تعارفی این کلمه را بدون حذف، بیان می دارد. «حمال!» نوشتن این کلمه برای یک تحلیل شاید ناخوشایند به نظر برسد، اما این کلمه ای است که حاتمی کیا برای بازیگری مهجور، البته به زبان طنز یا واقعیتی غیر قابل انکار در سینمای ایران در مستند «اصغر آقا آکتور سینما» به زبان می آورد. کلمه ای چندش آور و البته واقعی و صد البته قابل بررسی.

مستند دو شیوه ی اصلی برای اجرای یک پرتره دارد. یکی مصاحبه با کارگردان و بازیگر و نویسنده ای همچون ابراهیم حاتمی‌کیا، رضا کیانیان و فرهاد توحیدی و مصاحبه و همراهی با خود شخصیت محوری مستند و دیگری استفاده از آرشیو و صحنه هایی از فیلمهایی که او در آنها ایفای نقش نموده است. مصاحبه ها که جز توصیف و نقل خاطرات سوژه رویه ای خلاقانه ندارند و آنچه باقی می ماند همراهی دوربین با اصغر نقی زاده است. در این شیوه نیز بهتر است همان اصطلاح همیشگی را به کار ببریم که در اغلب مستندهای پرتره می بینیم. «بدو بدوی» شخصِ محوریِ مستند جلوی دوربین و رفتن به محل خاطرات و یادآوری رویداد در مکان کنونی آن واقعه. این «بدو بدو»ها غالبا به این صورت اجرا می شود که دوربین پشت سر شخصیت محوری قرار دارد و به اتفاق هم به طور مثال به سینمایی می روند که بازیگر مورد بحث، روزگاری در آنجا به تماشای فیلم می نشسته است. یا قدم زدن مستندساز با عوامل و دوربین با سوژه در مکانی همچون شهرک سینمایی و مصاحبه با او برای القای حس فیلمی که در گذشته در آن ایفای نقشی توسط بازیگر مورد بحث صورت گرفته است.

لحظاتی که ارزش یک بار دیدن دارد و در حد یک اطلاع رسانی از وضعیت کنونی چنین بازیگرانی باقی می ماند.

چنین روشی در پرتره سازی آنقدر تکرار شده که بدون هیچ انتظاری می توان منتظر استفاده ی آن توسط اغلب مستندسازان بود. این فرم و روشی تکرار شده است که به نظر دیگر ارزش نمایشی یا استنادی یا حتی بصری قابل اعتنایی نمی تواند داشته باشد. این روش، ساده ترین راه، برای همراهی دوربین و سوژه است تا در کنار آن مستندساز از مصاحبه ای که می توانست به شکلی کرخت تر، در خانه یا روی مبل ثبت شود فرار کند و کمی جذابیت محیط خارجی را بر اثر تحمیل نماید. با این حال حضور یافتن سوژه و دوربین در مکانی، بسیار کارآمد تر از خود مصاحبه های خاطره گو در محیطی آنکارد شده به نظر می رسد.

نکته ای که اغلب مستندسازان بدان توجهی ندارند، تاکید بر مصاحبه در آثار مستندِ مشهور بین المللی و علاقه ی بسیاری از مستندسازان مشهور بر این شیوه است، اما انگار یادشان می رود محتوای این مصاحبه ها چیست. به عبارتی مستندسازانی که به مصاحبه علاقه مندند، تمام تلاششان در این است که از سوژه در قالب مصاحبه، دریافتی اکنونی استخراج نمایند و او را در چالشی متعلق به زمان حال قرار دهند. به طور مثال مستند «ملاقات با گورباچف» (Meeting Gorbachev)  اثر «ورنر هرتزوگ» سینماگر برجسته‌ی آلمانی، گرچه تماما با شیوه ی مصاحبه و اندکی آرشیو تولید شده؛ اما بستری تحلیلی در تمامی فرایند مصاحبه ای رو در رو در کلیت اثر وجود دارد که ما را دچار چالشی متعلق به «اکنون» در قبال گذشته می کند. آنجا اشراف مستندساز در قالب فرد مصاحبه کننده بر سوژه، آنچنان چشمگیر است که می توان لایه های معنایی متفاوتی هم از سوژه و هم از مستندساز در اثر یافت.

حال سری می زنیم به مستندهای مصاحبه محور در ایران. مصاحبه ها در حالتی شبیه به مستند «اصغر آقا آکتور سینما» به شدت منفعل و بدون لایه اند. دوربین و مصاحبه، مخصوصا گفتگوهایی که با خود شخصیت محوری انجام می گیرد، فقط یک کارکرد دارد که آن نیز خاطره گفتن و یادآوری گذشته است. چالشی در میان نیست. مستند شبیه یک شب نشینی در خانه ی فردی شوخ طبع است که خاطرات دوره ی سربازی و خاطرات جوانی اش را باز می گوید. «اکنون»، در چنین مصاحبه هایی هیچ نقشی ندارد و دلیل این بی کارکردی، انفعال خود مستندساز در قبال سوژه است.

با این حال در چنین آثاری نیز حرف ها و خاطرات جذابند و در مستند «اصغر آقا آکتور سینما» نیز چنین لحظاتی به کرات یافت می شود. لحظاتی که ارزش یک بار دیدن دارد و در حد یک اطلاع رسانی از وضعیت کنونی چنین بازیگرانی باقی می ماند. چیزی که می تواند به وجوهی دیگر تسری یابد و با نمایش حالِ کنونی شخصیت، ما را وارد جهان او نماید، نه اینکه صرفا مستند تبدیل به آلبوم خاطراتش گردد.

 اینجا در مستند «اصغر آقا آکتور سینما»  مستندساز یک وظیفه دارد و آن هم ادای دین برای معرفی یک بازیگر از یاد رفته در سینمای از یاد رفته ی ایران است که هیچوقت به حق خود نرسید و البته نهایتا برای توصیفش صفت «حمال» را هنوز کارگردانی که او را به سینما معرفی کرد بکار می برد.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه