ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «شکنجه چینی»

نقد مستند «شکنجه چینی»

رحیم ناظریان

شرح آزمایشی نیمه تمام

با اینکه بخش زیادی از مستند اختصاص به اطلاعاتی علمی دارد و مستندساز در لابه لای روایتی ویژه از رویدادی متعلق به پنج نفر، مدام پژوهشش درباره موضوع سرطان و دلایل علمی آن را بر می شمرد، اما در پایان، تصویری روشن از یافته ها ارائه نمی دهد.

مستند «شکنجه چینی» همچون اغلب آثار علمی پژوهشی دارای مقدمه و فرضیه و شرح سوال است. فرضیه مستند به رشد 1600 درصدی سرطان در ایران و ارتباط آن با عواملی همچون آلودگی هوا و نوع تغذیه و فرضیاتی درباره چگونگی و تاثیر زودهنگام تشخیص بیماری می پردازد و سوال مستند نیز این است که آیا رهایی از سرطان امکان پذیر است یا نه؟ با توجه به طرح این سوال در بخش های ابتدایی مستند، انتظار می رود در طول اثری بلند یا لااقل در سکانس های پایانی آن فرضیه و سوال، مورد تاکید قرار گیرند که البته هیچ کدام محلی برای توجه ندارد.

مستند دارای دو شیوه بیان است. یکی به صورت پژوهش که مستندساز با این شیوه به تشریح مستقیم و علمیِ دلایل و چرایی و چگونگی وقوع سرطان می پردازد. اینگونه که به واسطه حضورکارشناس یا نریشن که به صورت اول شخص توسط خود مستندساز بیان می شود، تحقیقی علمی از موضوع ارائه می گردد. شکل بیانی دیگر، روایت زنده و پویاتری است که اثر را با کشش بیشتری همراه می کند. مستندساز به عنوان لیدر به سراغ پزشکی می رود که ادعای تشخیص زودتر از موعد سرطان با اتکا بر روشی تازه دارد. به همین منوال مستندساز پنج نفر از دوستانش را انتخاب می کند تا در پروسه آزمایش شرکت کنند. این افراد هیچگونه علائم یا آثاری از بیماری ندارند و در صحت و سلامت کامل هستند.

بدترین اتفاق نیز نیمه کاره رها کردن مساله مستند است.

 با وجود دو شیوه بیانی که از آن یاد نمودیم، مستند «شکنجه چینی» دارای ساختاری است که از ادغام صحنه های هر دو بخش شکل می گیرد. بدین صورت که در آغاز به صورت مفصل در قالب مقدمه، بیماری سرطان به صورت علمی بررسی می شود و در ادامه از رویداد اصلی پرده برداری می گردد. مستند تا پایان، این روند را حفظ می کند و به صورت روتین بخشی درباره ماجرای آن چند نفر و بخشی مختص به پژوهش را پشت سر هم می چیند. این جداسازی رویداد اصلی یعنی ماجرای دوستان و آزمایش با رویه پژوهشی، به نظر ضربه ای جبران ناپذیر بر حفظ تداوم روایی در مستند وارد می آورد. بدین صورت که مستند دقیقا از دو روش متضاد برای بیان بهره می برد و البته دلیل نقش شکل اجرای آن است. قطع هایی آنی و تفکیک شدن مستند به صورت کاملا آشکار بر دو بخش.

ماجرای انتخاب نمونه های آزمایش سرطان و قرار دادن آنها در چالشی نفس گیر در طول مستند به خوبی تصویربرداری و اجرا می شود. تعلیق شکل می گیرد و ما به عنوان مخاطب نیز درگیر نگرانی شخصیتی می شویم که جواب آزمایش اولیه اش مثبت است، اما تداوم با سکانس های مستقیم و علمی از بین می رود و مدام از رویداد اصلی خارج و سرگرم اطلاعاتی می شویم که بار دراماتیک ندارد. یقینا راه هایی برای ادغام دو شیوه وجود دارد و با تمهیداتی می شود اطلاعات علمی را در خلال روایت اصلی گنجاند، اما تصمیم مستندساز اتخاذ راحت ترین روش است.

بدترین اتفاق نیز نیمه کاره رها کردن مساله مستند است. مگر نه اینکه پایه و اساس مستند بر این نکته استوار است که شیوه ای تازه برای تشخیص بیماری کشف شده و محققی با روشی تازه بسیار زودتر از روش های پیشین، ادعای تشخیص سرطان دارد؟ بنابراین رها کردن سکانس پایانی در هاله ای از ابهام هیچ سنخیتی با زمینه چینی اثر ندارد. به عبارتی نمی توان بر چگونگی پایان بندی با این شیوه خرده گرفت و این شکل از ابهام را غلط برشمرد، اما برای مستند «شکنجه چینی» این پایانبندی متناسب با آنچه خود از آغاز تا قبل از سکانس پایانی تشریح نمود، نیست. یکی از آن پنج نفری که جواب آزمایشش مثبت می شود، در ابتدا از پیگیری بیماری سرباز میزند. نمی تواند بپذیرد این آزمایش نوین در تشخیص سرطان بتواند کارآمد باشد، اما در ادامه او را در راهروهای بیمارستان برای پیگیری می بینیم. در همین لحظات است که مستند به پایان می رسد و تلکیف خیلی چیزها روشن نمی شود.

به جرات می توان گفت در مستندی بلند که سوژه ای اختصاصی دارد و روایتی مبتنی بر داستان در یکی از بخش های آن مشهود و زمینه اصلی درباره کشفی تازه در قبال یک بیماری مهلک است، هیچ نتیجه ای از این دست آورد به تصویر کشیده نمی شود. نمی توان به صورت دقیق بعد از اتمام مستند برای کسی که فیلم را ندیده است، درباره آن کشف اطلاعاتی داد. هیچ تشریحی در کار نیست تا بدانیم ماجرای سرطان و آزمایش بدیع چیست و چه بازخوردی در جامعه علمی داشته. با پایان مستند به هیچ وجه تصوری از کلیت ماجرا نداریم. متوجه نمی شویم جامعه پزشکان در قبال این کشف چه نظری دارند. یا این کشف از درجه اعتبار ساقط است یا امری مهم از نظر علمی است. در هر دو حالت باید بدانیم امروزه چه کمکی می تواند به درمان بیماری سرطان بکند. مگر نه اینکه تمام هم و غم مستندساز در خلال روایت آن چند دوست که نمونۀ آزمایشگاهی شدند و پرداختن بر شیوه تازه تشخیص بیماری، پرداختن بر خود بیماری سرطان است؟ بنابراین چرا چیزی درباره اش نمی دانیم؟ همه چیز به یکباره رها می شود و این سوال پیش می آید این شیوه نویش تشخیص، چیست و سرنوشت شخصیت درگیر با ماجرا چه شده است؟

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه