ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «جدامانده»

نقد مستند «جدامانده»

رحیم ناظریان

بازسازی روزگار اوتیسم

مستند سه زمان مختلف از زندگی مادربزرگ و نوه ای مبتلا به اوتیسم را به صورت در هم تنیده روایت می کند و برای شکل دادن به روایت، از سه ابزار بهره می برد. آرشیو خانوادگی که شامل فیلم و عکس متعلق به خود خانواده است، برداشت هایی از زندگی اکنون سوژه و دیگری بازسازی روزهای کودکی و مراودات مادربزرگ و نوه، سه تمهیدی است که سبب می شود تا مستندساز صرفا با مصاحبه ماجرا را شرح ندهد.

از آنجایی که داستان زندگی مادربزرگ و نوه ای مبتلا به اوتیسم از کودکی تا بیست سالگی نوه طول کشیده است، زمان روایی مستند نیز تمام دوران حیات نوه را شامل می شود و از طرفی دیگر حدود چهارده سال از تلاش مادربزرگ برای تربیت نوه را در بر می گیرد. این زمان به نسبت طولانی برای مستندی نیمه بلند، ضرورت هایی ایجاب می کند که به نظر مستندساز از پس اجرای آن برآمده است. همین بهره برداری از سه زمان مختلف و برش هایی ناگهانی از هر زمان به زمانی دیگر، علاوه بر اینکه ریتم مستند را می سازد و بر نقل رویداد شتاب می دهد، زمان کوتاه نمایشی اثر را در برابر زمان طولانی روایی آن توجیه می کند. به عبارتی او موفق می شود چهارده سال زیستِ مادربزرگی سخت کوش و نوه ای بیمار را در حدود سی دقیقه به تصویر بکشد و البته از حاشیه ها بپرهیزد.

با وجود کارآمد بودن بازسازی در مستند «جدامانده» و تلفیق صحیح آن با دیگر روش ها، شکل اجرایی و تولیدی آن چنگی به دل نمی زند.

در توضیح سه روش یاد شده و کارکرد آن می توان نمونه هایی در مستند یافت. به طور مثال در یکی از صحنه های بازسازی شده که متعلق به دوران کودکی نوه است، مادربزرگ برای اولین بار با حرف زدن پسر مواجه می شود. این سکانس که سراسر بازسازی و بازیگری است، حاوی لحظه ای مهم برای مادربزرگ است که پس از تلاش هایی زیاد و تمریناتی مداوم موفق می شود کودکی که در حرف نزدن پافشاری می کرد را مجاب به صحبت کردن کند. با اولین کلماتی که کودک به زبان می آورد، مستند از سکانس بازسازی که متعلق به دوران کودکی فرد اوتیسمی است، به ناگاه به اکنونِ او و مادربزرگ برش می خورد. یعنی سکانس بازسازی به سکانس بیست سالگی پسر قطع می شود و اینجا ما شاهد خواندن یک متن داستانی توسط پسر به صورت کاملا روان هستیم. بدین صورت مستندساز از یک سو، پلی بین صحنۀ بازسازی شده به تصاویر مستند و واقعی از زندگی سوژه می زند و از سوی دیگر گذر زمان را با یک برش از کودکی به بیست سالگی به تصویر می کشد. از طرفی می توان این قطع آنی را اینطور نیز تشریح نمود که مقوله حرف زدن پسر که روزگاری در سنین کودکی امری شگفت آور برای مادربزرگ تلقی می شد، حالا در بیست سالگی، امری عادی است. این برش نشان می دهد که مادربزرگ از آن اولین کلمات ادا شده توسط پسر تا خواندن یک داستان چه مرارت هایی کشیده است. این تکنیک در تدوین هم زمان اثر را مختصر می کند و هم اینکه اطلاعاتی را به صورت موجز به مخاطب انتقال می دهد.

استفاده از آرشیو نیز به خوبی در مستند به کار می رود. اولین تصاویر به عنوان ورودی فیلم، متعلق به روز اول مدرسه است و در ادامه استیصال پسر در مدرسه را شامل می شود. مربی مدرسه متوجه حال نزار کودک می شود و تصویر به صورت اسلوموشن، خبر از واقعه ای هولناک می دهد. اوتیسم از اینجاست که کشف می شود و از همین دوران است که مادربزرگ شغلش را رها می کند تا نوه را از پدر و مادرش تحویل بگیرد و خود کار بر روی او را آغاز کند. نکته تاکید شده توسط مادربزرگ نیز عدم آگاهی جامعه و حتی پزشکی برای شناخت و درمان اوتیسم در آن زمان است.

با وجود کارآمد بودن بازسازی در مستند «جدامانده» و تلفیق صحیح آن با دیگر روش ها، شکل اجرایی و تولیدی آن چنگی به دل نمی زند. با وجود اینکه توقع آنچنانی در تولیدات مستند نمی رود که صحنه های بازسازی شده، همچون فیلمهای داستانی، تمام اصول حرفه ای را رعایت کنند، اما برخی نکات وجود دارد که رعایت آن میتواند لااقل در باورپذیری بیشتر ماجرا کمک کند. به طور مثال در صحنه های بازسازی، انتخاب زنی در نقش مادربزرگ، از نظر سن و سال، مناسب به نظر نمی رسد و از آنجایی که مدام تصاویر امروزی و واقعی با صحنه های بازسازی شده، بر هم برش می خورند، باور اینکه آن زن جوان، همین مادربزرگ باشد تا حدودی سخت به نظر می رسد.

نکته دیگر زاویه دید گفتارمتن است. صدای مادربزرگ در صحنه های بازسازی شده شنیده می شود و زاویه دید در این گفتارمتن شبیه نامه یا درد و دلی است که زن خطاب به نوه اش بیان می کند. به عبارتی زن، از ضمیر تو (خطاب به نوه) استفاده می کند و در طول هر صحنه رویداد را با این ضمیر شرح می دهد. نکته جالب توجه، دلیل انتخاب این زاویه دید است. به نظر به خاطر پرداختن مستند بر ایثار زنی که نوه اش را در سخت ترین شرایط بیماری رها نکرده است و در طول سالها با تمریناتی نو و عملی، سبب شده تا نشانه های بهبود در او نمایان شود، این زاویه دید به خوبی توسط مستندساز انتخاب می شود. چرا که کلیدواژه «حرف زدن» یا تلاش زن در جهت به حرف آوردن نوه اش، موضوعی است که در کل اثر شاهدش هستیم و گفتارمتن نیز دقیقا در حال تکرار همین موضوع است. به عبارتی مادربزرگی که سالیان سال تلاشی خستگی ناپذیر برای حرف زدن با نوه اش داشت، حالا در گفتارمتن نیز با خود او حرف می زند و نه به صورت مستقیم با مخاطب.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه