ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «با آخرین نفس ها»

نقد مستند «با آخرین نفس ها»

رحیم ناظریان

ساعاتی قبل از مرگ

هماهنگی حساب شده ای در اجزای مختلف مستندِ «با آخرین نفس ها»، از جمله در ریتم، تصویربرداری، کلام، موضوع، عنوان، تدوین و… دیده می شود که همنشینی این اجزا با یکدیگر شاکله ای یکپارچه را می سازد تا بیننده تاثیر بیشتری از واقعه ای هولناک ببرد و با دریافتهایی تازه از دریاچه ارومیه و نفس های آخرش مواجه شود.

پیرمردها چندباری در مستند در حین بیان جملاتشان فاصله گذاری می کنند. یا به زبان دیگر به صورت شفاف اعلام می کنند که آنچه به زبان می آورند از پیش تعیین و مشخص شده است.

یکی از مهمترینِ این اجزا، انتخاب زیرکانۀ آدمهایی است که در جایگاه ساکنین حوالی دریاچه، روبروی دوربین می نشینند و با لحنی آرام و جملاتی به نظر پرداخت شده درباره فاجعه سخن می گویند. اینکه در مستندی بلند در فواصلی، شاهد حضور کهنسالانی جلوی دوربین باشیم که با حالی غمناک از خشک شدن دریایی حرف می زنند و مصائب بیشماری را نفر به نفر بر می شمرند، نمی تواند چیزی جز ایجاد استعاره ای حساب شده را یادآور شود. این آدمهای سالخورده که نفس نفس می زنند و از رنج و نکبت می گویند، نشانگانی زنده اند که همچون خود دریاچه به استیصال رسیده اند. بنابراین اولین عامل هماهنگیِ اجزا در مستندِ «با آخرین نفس ها»، همین انتخاب سالخوردگانِ حوالی دریاچه ای رو به مرگ است که درونمایه و موضوع مستند را شکل می دهد. غیاب آدمهای دیگر از جمله مرد و زن های جوان و کودکان در مستند، حذفی حساب شده و قابل درک است که به روشنی، انگاره مستندساز در جهت ایجاد یک استعاره درباره پایان هستی را برجسته می کند.

مستند با حضور کهنسالان، خود دریاچه را نیز در جایگاهی کهنسال نمایش می دهد. زیست این آدمها با زیست دریاچه پیوند داشته و مرگ آن مرگ اینها نیز هست. تمام گفته های آدمها درباره نابودی چیزی است که با حیات دریاچه معنا پیدا می کند و نحوه اجرای صحنه ها نیز همواره تلنگری است بر اینکه ما شاهد وقایعی در ساعاتی مانده به مرگی قطعی هستیم.

در بحث فرم، تکرار یک حالت یا پافشاری بر یک بافت و عدم تغییر رویه، نکته ای است که در مستند «با آخرین نفس ها» به روشنی می توان آن را مشاهده کرد. تمام سالخوردگان در شکلی واحد و با شباهتی بسیار زیاد در قاب بندی و حالت بیانِ جملات، روبروی دروبین قرار می گیرند. به عبارتی مستندساز به دنبال اهالی نمی گردد و هر کدام را در وضعیتی طبیعی و عادی در محل کارشان یا در حین انجام عملی، مجاب به گفتگو نمی کند. برعکس، کاملا عامدانه همه چیز را از حال واقع گرایانه اش دور نموده و همه این افراد نشسته و ساکن و البته بدون هیجان جملاتی درباره دریاچه به زبان می آورند. همه این آدمها حتی در حالت نگاه کردن به دوربین هم اشتراکاتی دارند. این یعنی تکرار و این تکرار غالبا زمانی در آثار سینمایی به کار می رود که تولید کننده نیتی در ایجاد آن داشته باشد. ماجرا اینجاست که چنین تکراری از یک سو با یک اشتباه می تواند ریتم اثر را دچار اختلال کند و شباهت تمام پلانها از نظر تزئین و صحنه آرایی بی شک عنصر کشش را به چالش بکشد، اما اینجا در مستندِ «با آخرین نفس ها» به نظر کارکردی محتوایی از این فرم استخراج می شود. همه چیز ساکن است. آدمها جلوی دوریبن رمقی برای هیجان ندارند و حتی تن صدا و لحن آنان نیز در راستای محتوای اصلی مستند یعنی زوال یک دریاچه است. بنابراین در قبال فرمِ مستند نیز می توان سکون و رکود موجود در تکرار یک حالت را مرتبط با محتوا قلمداد نمود.

پیرمردها چندباری در مستند در حین بیان جملاتشان فاصله گذاری می کنند. یا به زبان دیگر به صورت شفاف اعلام می کنند که آنچه به زبان می آورند از پیش تعیین و مشخص شده است. به طور مثال زنی در انتهای تصویر به پیرمردی که در حال بیان دیدگاهش است گوشزد می کند که نباید جمله ای را در این لحظه می گفت و جای این جمله مربوط به زمان دیگری است یا شخصی دیگر در میانه حرفهایش می گوید دیگر یادش نیست چه باید بگوید. این ها نشان از این دارد که احتمالا برخی از جملات پیرمردهای جلوی دوربین نیز از پیش تعیین شده و مشخص است و مستندساز به وضوح قصد دارد این مورد را به مخاطبش متذکر شود. یعنی فیلمساز قصد پنهان کردن این نمایشی بودن ندارد و عامدانه سعی دارد آگاهمان کند که برخی از دیالوگ ها یا جملات را ممکن است تیم تولید تنظیم کرده باشد. به دلیل همین افشاسازی می توان نتیجه گرفت که مستندساز برای این شفافیت نیز هدفی را دنبال می کند. جملات در دهان پیرمردها گاهی آنچنان شاعرانه است که باور اینکه از آنِ خودشان باشد سخت می نماید. بنا به همین دلیل مستندساز رک و راست با نشانه هایی، موضوعِ تنظیم جملات را عیان می کند. هدف احتمالا تاثیر خود جملات است و نه روندی کاملا واقع گرایانه. به عبارتی مستندساز سعی دارد تمام مستند محصول فرایندی سینمایی و خلق شده باشد و عوامل جلوی دوربین نیز تا حد زیادی تحت کنترلش قرار بگیرند. با این روش، کلیت مستند به آن انسجام و هماهنگی که در ابتدای این نوشتار از آن یاد شد می رسد. یعنی همه چیز در طول فرایندی حساب شده، فضایی شاعرانه برای تحقق یک انگاره است.

«با آخرین نفس ها» تصاویر هوایی درخشانی از فاجعه دریاچه را به نمایش می گذارد. این تصاویر نیز از نظر بصری حاوی نکته ای هستند. اینکه حتی نمایش زوال و نابودی یک دریاچه که اهمیت زیادی برای ساکنان اطرافش داشته، می تواند دارای زیبایی از منظر قاب و تصویر باشد. اینگونه که چشم با مشاهده تصاویر هوایی از دریاچه دو دریافت را همزمان تجربه می کند. یکی زیبایی تصویر و دیگر نابودی دریاچه را.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه