ششمین جشنواره تلویزیونی مستند

جشنواره مستند، جشنواره تلویزیونی مستند، جشنواره فیلم، جشنواره عکس و جشنواره مستند نگاری

نقد مستند «‌ورشو وروگرد»

نقد مستند «‌ورشو وروگرد»

رحیم ناظریان

نابودی عمدی ورشوها

باور اینکه یک هنر سنتی در شهرستان‌های دزفول و بروجرد که از دوره صفویه آغاز و در دوران قاجار و دوران پهلوی رونق داشت، امروزه به دلیل نبودن فلز مورد نیاز یا به دلیل مقرون به صرفه نبودن تولید آن فلز و عدم ورود مواد اولیه رو به زوال است، نه تنها سخت بلکه بعید به نظر می رسد؛ اما هنر «ورشوسازی» در ایران چنین سرنوشتی دارد.

مستند مهمترین موضوع یعنی همین فقدان فلز را تشریح نمی کند و فقط در حد بیان دلایلی گذرا قانع است.

مستند «‌ورشو وروگرد» به هنر ورشوسازی در شهر بروجرد می پردازد و دلیل اینکه دیگر همچون قبل رونق ندارد، صرفا تغییر سلیقه مردم با مدرن شدن جهان نیست، چرا که می دانیم چنین مصنوعاتی جدای اینکه به عنوان کالایی مصرفی مورد استفاده قرار می گیرند، میتوانند به عنوان تزئین و کالایی نمایشی در هر جایی اعم از خانه و محیط کار و موزه ها کاربرد داشته باشند. این کارایی تزئینی نیز به دلیل فقدان مواد اولیه، هم اکنون با افول صنعت تابعه اش رو به فراموشی است. چون استادکاران این هنر به همان دلیلِ عدم تهیه فلز مخصوص، شغلشان را رها کرده اند. ماجرا از این قرار است که هنر ورشوسازی از کشور لهستان به ایران وارد شده بود و نام آن برگرفته از ورشو پایتخت لهستان است.

ورشوسازی در مستند «‌ورشو وروگرد» از تاریخچه تا تهیه یک مصنوع تشریح می شود. نیمه اول مستند به مقدمه و تاریخچه و استادکاران این هنر اختصاص دارد و نیمه دوم نیز مرحله به مرحله تولید یک کالا توسط دو استاد ورشوساز و قلم زن را شامل می شود.

یکی از نکات دردآور در مستند به دلیل مساله فقدان فلز و مواد اولیه، آنجایی است که استادکار برای تهیه و تولیدِ کاری جدید ناچار است ظروفی قدیمی را اوراق کند و از بین ببرد و از فلز آن برای ساخت مصنوعی تازه بهره ببرد. مستند نگاه انتقادی اش را بدون آب و تاب بیان می کند و البته درباره دلایل این فقدان، اطلاعاتی خارج از موضوع نمی دهد. دردآور اینکه چطور ممکن است برای تولیدی جدید، عامدانه تولیدی قدیمی را بتوان نابود کرد؟ این دیگر از عجایب است که مصنوعی قدیمی تر فدای تولید وسیله ای امروزی تر شود، به این بهانه که ورشوسازی نمیرد.

ورشوسازی که بنا به دلایل یاد شده اینک در معرض نابودی است و آخرین بازمانده های آن، آخرین ضربه های چکش را بر فلز نایاب فرود می آورند. گرچه با تمهیداتی از سوی میراث فرهنگی اندک تلاش هایی برای زنده نگاه داشتنش هست اما بنا بر شواهد این هنر آخرین نفس هایش را می کشد. مستند با معرفی برخی از این اساتید و تلاش هایی اندک از جانب متولیان که نمایشی نیز به نظر می رسد، سعی دارد زنگ خطر را به صدا در آورد.

آنطور که از لابه لای حرف های استادکار ورشوساز در مستند می توان متوجه شد امروزه دیگر نه استادکار جوانی به این حرفه مشغول می شود و نه دیگر آلیاژی که برای ساخت ورشو مورد نیاز است در دسترس است. آلیاژی که با ترکیب درصد هایی از فلزات نیکل، روی و مس به وجود می آید و از آن جهت که تهیه این فلز با شرایط کنونی مقدور نیست، همین امر سبب شده تا هنرجوی جدیدی نیز برای این هنر میل به فراگیری نداشته باشد.

مستند مهمترین موضوع یعنی همین فقدان فلز را تشریح نمی کند و فقط در حد بیان دلایلی گذرا قانع است. این در حالی است که برای مخاطب یقینا این سوالات پیش می آید که تهیه یک فلز با آلیاژی ترکیبی چطور توسط کارخانه یا کارگاه هایی داخلی مقدور نیست؟ آیا متولیانی که دم از زنده نگاه داشتن ورشوسازی می زنند، تا کنون برای تولید فلز اقدامی صورت داده اند یا نه؟ این سوالات و پاسخ آن به این دلیل اهمیت دارد که اصلی ترین چالش در زوال ورشوسازی در مستند عدم وجود مواد اولیه معرفی می شود. با این حال یقینا چنین مورد مهمی می توانست با پرس و جوی بیشتری توسط تیم تولید همراه باشد. از سویی دیگر نکته برجسته و سوال برانگیز مستند، از بین بردن سینی های قدیمی ورشو، برای تولید مصنوعاتی تازه است. مستندساز فقط در حد یک جمله معمولی و گزارشی به این مورد اشاره می کند و همین سبب می شود تا مخاطب نیز توجهی آنچنان که شایسته این عمل انتحاری است، بدان نداشته باشد.  بی شک اگر نگاه تیزبینی بود، همین پتانسیل می توانست با تاکید گذاری بیشتر عنصری جذاب برای مستند شود.

به نقد این مستند چه امتیازی می دهید؟


راهنمای امتیازدهی

نقد و نظر خود را برای ما ارسال کنید

بدون دیدگاه